• وجود آشوب و اضطراب های تربیتی

امروز ایرانیان ، به دلیل هجمه فرهنگی غرب ، از علقه های دینی و فرهنگ اسلامی فاصله گرفته اند و دل در هوای تمدن غربی داده اند . اما به دلیل حضور فرهنگ اسلامی در توده های مردم ایران و نبودن شرایط غربی شدگی در جامعه اسلامی ، صورت مبتذلی از زندگی که اصطلاحا غرب زدگی نامیده شده ، بر زندگی مردم ایران مسلط شده که ناشی از ترکیب غیر منطقی دستاوردهای غرب و اسلام است . تمدن وفرهنگ غربی ، جاده ای نیست که هر جامعه ای بتواند از سر تفنن در آن قدم بزند و سلوک نماید بلکه تمدن ها در تناسب با فرهنگ مادر و زمینه های فکری و باورهای قلبی زایش شده و متناسب با بوم فرهنگی ، تاریخی و شرایط جغرافیایی هر قوم ، متفاوت می شوند . تجدد ، ابزارها ، علوم و نظام های سیاسی و اقتصادی غرب نیست ، بلکه تجدد ، راهی است که عین تجدد است . این راه رهرو مناسب خود را می طلبد و تا کسی مستعد رهروی نباشد ، نمی تواند وارد این راه شود و اگر وارد شود ، راه را پر آشوب می کند . راه تجدد ، انسانی با عقل غربی می خواهد و بی شک ، مسیر غربی شدن از درون جامعه اسلامی پیمودنی نیست . هنگامی که یک جامعه ، فارغ از اصول اساسی عالَم خویش و به هوای رسیدن به دیگر فرهنگ ها ، مرکزیت فرهنگی خویش را از دست بدهد و بی توجه به مرزهای هویتی و فرهنگی هر جامعه ، فرهنگ های مختلف را به هم آمیزد ، مبتلا به بحران فرهنگی می شود و نتیجه آن بحران و آشوب و اضطراب های تربیتی است و به عبارتی تربیت رویکرد واحد خود را از دست می دهد و تشتت و بی مبنایی نصیب آن می شود .

  • کم دانشی و بی دانشی تربیتی

از جمله مواردی که حوزه تربیتی در کشور ما از آن رنج می برد ، کم دانشی و یا بی دانشی در همه سطوح مختلف جامعه است و همین عامل از جمله عوامل ضعف حوزه های تربیتی در کشور است . وفتی کم دانشی و بی دانشی در جامعه وجود دارد از اینرو انحرافات نیز در جامعه بسیار می گردد و قاعدتا ضوابط دقیق علمی در این میان وجود ندارد که طبق آن مشی زندگی صورت پذیرد .  به تناسب کم دانشی و یا بی دانشی ، ظلمت در جامعه حاکم می گردد و به تناسب ظلمت حیرت و ظلالت در حوزه تربیتی فراگیر می گردد و کجی در صراط تربیتی را به ارمغان می آورد . وقتی پدر و مادر و یا مسئولین تربیتی و یا هر شخصی در مسیر زندگی خود از دانش لازم برخوردار نباشد ، انتظار نتیجه دهی این مسیر انتظار بی جایی می باشد .

  • کم دغدغه و بی دغدغه گی تربیتی

جامعه ما در حال حاضر کم دغدغه و یا بی دغدغه نسبت به تربیت می باشد . نبود دغدغه های اجتماعی به جهت نبود دغدغه های فردی می باشد . وقتی افراد رویکرد تربیتی نداشته باشند ، این امر باعث می شود که هر چیزی قالب تهی کند و بی روح گردد . دغدغه ها عینک های به چشم انسان ها جهت رویت و نظاره می باشند . جامعه با دغدغه ، به راحتی با هر برنامه ای که تأثیرگذار در زندگی است کنار نمی آیند و بلکه آن را از دریچه تربیتی عبور می دهند و با رویکرد تربیتی ملاحظه می کنند و سپس به عملیاتی شدن آن اذن می دهند .

  • بی توجهی به ظرفیت های موجود

در کشور ما ظرفیت های متعددی جهت تربیت وجود دارد که متاسفانه از آنها بهره کافی برده نمی شود و آن طور که باید باشد نتیجه بخشی ندارد . ظرفیت های موجود ، تعدادی تکوینی است همچون عمر ، کودکی ، نوجوانی و جوانی و … و تعدادی فرآیند غیر تکوینی دارد و انسان ها خود بنا گذاشته اند همچون آموزش گاه های ابتدائی و متوسطه و عالی که از جمله ظرفیت ها است که هیچ بهره متناسب در شأن انسان از آن برده نمی شود . دین خود ظرفیت های متعددی را تعریف نموده است ؛ مسجد ، نماز ، روزه ، حج ، اعیاد ، عزاداری ها ، قبرستان ها ، عیادت ها و صدها مولفه دیگر . مجموعه های فرهنگی و پایگاه های بسیج از جمله ظرفیت های موجود در کشور است . در حال حاضر لازم نیست به سمت ساختن ظرف هایی جهت ظرفیت سازی رویم بلکه باید ظرف های موجود را به ظرفیت مناسب رساند . غفلت از صدها ظرف جهت ظرفیت سازی تربیت را در کشور ما ابتر نموده است .

  • نبود گفتمان تربیتی در جامعه

در جامعه در حال حاضر گفتمان تربیتی وجود ندارد ؛ به گونه ای که  وحدت گفتار در حوزه تربیت حاکم باشد و همه یک الگوی تربیتی را مورد گفتگوی خود و تقاضای خود قرار دهند . اگر گفتمانی هم در جامعه حاکم باشد ، یک گفتمان حداقلی است نه حداکثری .

  • نبود جریان تربیتی در جامعه

در جامعه جریان تربیتی واحدی وجود ندارد و بلکه تناقضات جریانی حاکم است . مسجداش دست عده ای و فیلم و سینمایش را عده ای دیگر با رویکرد تربیتی دیگر عهده دارند . انقلاب اسلامی به دنبال جریانی واحد با رویکرد واحد همه جانبه در تربیت می باشد ولی به علل مختلف ، متاسفانه هنوز تحقق نیافته است . حوزه های علمیه جهت خود را دارد و نتوانسته جریان سازی کند و ابعاد مختلف را در دست بگیرد  و مدارس و دانشگاه ها جهتی دیگر .

  • کم پرسشی و بی پرسشی در حوزه تربیت

سطوح مختلف جامعه اهل پرسش نیستند لذا تغییر و تحولی هم رخ نمی دهد . پدر و مادر پرسشی ندارند ، متولی فرهنگی و تربیتی پرسشی ندارد لذا همه چیز باید با جریان خاص خودش جلو رود و کسی هم به دنبال تغییر  وتحول به راه نمی افتد .  وجود پرسش جامعه را اهل فکر و تأمل می کند و در ذیل تفکر و تأمل می تواند در مسیر حلّ معضلات خود بیفتد . پرسش های همگانی در حوزه تربیت چه درون سیستمی و چه برون سیستمی وجود ندارد لذا نه به طور خرد تغییری ایجاد می شود و نه به طور کلان . به عبارتی محاسبه های تربیتی در میان جامعه ما وجود ندارد از اینرو پرسش هایی نسبت به سیستم های حاکم برای او فراهم نمی شود .

  • بی توجهی محتوایی به مبانی الهیاتی و انسان شناسانه و هستی شناسانه

جامعه بی توجه به مبانی دقیق الهیاتی و انسان شناسانه و هستی شناسانه هستند و سبک تربیتی خود را در حوزه های مختلف بر آن پایه ریزی نمی کنند . از اینرو با نبود یک نظام دقیق و چارچوب متقن عقلانی در حوزه الهیاتی و انسان شناسی و هستی شناسی به ساختمان های علمی و عملی مضطرب و لرزان دست می یابند و معضلات و مشکلات خود را در زندگی افزون می سازند .

  • بی توجهی به منابع و روش های معرفتی

فاصله گیری از منابع الهام زندگی الهی همچون قرآن و روایات و دلخوشی به سخنان بی ارتباط به عالم ملکوت و ساحت انسان ،از جمله آسیب های موجود در حوزه تربیتی کشور ما می باشد . نتیجه این نوع فاصله گیری چیزی غیر از وضعیت موجود نمی باشد .

  • کم جرأتی و بی جرأتی در حوزه تربیت

در جامعه ما به جهت نبود جرأت های فردی و اجتماعی ،  اقدامی صورت نمی گیرد ؛ از اینرو عافیت طلبی حاکم می گردد و هر کسی همچون سایر انسان های در اجتماع روندی ملایم را برای خود تعریف می کند که تا نکند از مسلمات اجتماعی خود عقب افتد . در حالی انسان با جرأت و شجاع و متوکل بر خدای متعال آن طور که باید زندگی می کند و نه آنطور که رویه اجتماعی هست .

  • کم تقابلی و بی تقابلی با نفسانیت

اگر نفسانیت حاکم گردد و تقابلی با آن صورت نگیرد و یا کم به تقابل کشیده شود در اینصورت انسان را به بازی می گیرد و در تمامی حوزه های علمی و عملی انسان را معطل می گذارد و او را از مسیر تربیتی خود که همان مسیر هدف خلقت است باز می دارد . جامعه ای که نخواهد نفس را به چالش بکشد در اینصورت باید متحمل ضررهای مختلف انسانی باشد .   جامعه ای که به نفس میدان می دهد در اینصورت در آن دیگر خبر از تقواهای فردی ، مدیریتی ، سیاسی ، اقتصادی ، هنری و …. نخواهد بود .

  • کم برنامگی و بی برنامگی تربیتی

در حال حاضر برنامه هایی که رویکرد تربیتی داشته باشد و در خدمت رشد انسان باشد ، یا کم است و یا نیست و آن برنامه ریزی ها هم که هست چون همه ابعاد در آن رعایت نشده از اینرو در برنامه ریزی کم است و کم برنامه به حساب می آید .

  • کم افقی و بی افقی تربیتی

آنچه که در کشور ما وجود دارد افق هایی متناسب با جایگاه حقیقی انسان در عالَم نیست و بلکه افق هایی فروتر برای آن در نظر گرفته می شود و برنامه ریزی می شود .  عده ای در برنامه ریزی های خود افق توحیدی انسان را رعایت می کنند  ولی چون آن افق همه ابعاد را تحت الشعاع قرار نمی دهد از اینرو در کم افقی به سر می برند . و عده ای هم که افقی در فعالیت خود متناسب با جایگاه حقیقی انسان قرار نمی دهند آنها در بی افقی به سر می برند .

  • کم همتی و بی همتی در حوزه تربیت

گاهی در حوزه های تربیتی در کشور برنامه هایی وجود دارد ولی چون عده ای تنبل هستند و نمی خواهند زندگی آرام خود را از دست دهند از اینرو کم همت و بی همت می شوند و بسنده به ساعت اداری خود می کنند و موظفی خود را پیاده می سازند .

  • کم ضابطبگی و بی ضابطگی در تعیین و قرارگیری جایگاه ها

در حال حاضر نااهلی در حوزه تربیت در کشور ما زیاد شده است . هر جایگاهی باید حدّ نصاب خود را پیدا کند . نباید شغل تعیین جایگاه کند  ونااهلی را بر سر کار آورد و بلکه برای هر جایگاهی حدّ نصابی لازم است که تأمین اهلیت گردد . مدیریت جایگاه شغلی نیست که در صورت خالی شدن هر کسی بتواند آن را پر کند و بلکه جایگاه  اهلی است که اهل خود را می طلبد ولی در حال حاضر ، نا اهلان در جای اهلان نشسته اند . پدری و مادری و مربی و معلم و ریاست جمهوری و وزارت و نمایندگی مجلس و …. حدّ نصاب لازم دارد و بدون وجود حدّ نصاب هرزگی در قرار گرفتن در این مناصب می باشد . جامعه ای که معیارها را از دست داده باشد ، رضایت به قرارگیری نااهلان در این مناصب می دهد .

  • کم بصیرتی و بی بصیرتی تاریخی تربیتی

جامعه ما هنوز جایگاه تاریخی خود را درک نکرده است که متناسب با آن به امر تربیت متوجه باشد و امور تربیتی مناسب انسان را فرهنگ خود سازد . جامعه هنوز از نظر اندیشه ای نفهمیده است که انقلاب شده است و در ماقبل از انقلاب به سر می برد از اینرو از اقتضائات انقلاب درکی ندارد و متناسب با آن برنامه ریزی نمی کند .

  • ساده انگاری تربیت

ساده انگاری تربیت از آسیب های در حال حاضر کشور ما  در مقوله تربیت می باشد . از اینرو با سهل اندیشی معادلات و ضوابط بسیار مهم تربیت را به هم می زنیم و یک نوع به هم ریختگی حاکم می کنیم .

حجت الاسلام والمسلمین مهدی منصوری