دسته‌ها
عمومی

رابطه علم الهی با تقوا در نهج البلاغه

باسمه تعالی

رابطه علم الهی با تقوا در نهج البلاغه

چکیده:

یکی از صفات ثبوتیه الهی علم است که در روایات و منابع دینی ما بسیار به آن پرداخته شده است یکی از آثاری که اثبات این صفت در زندگی عملی انسان خواهد داشت اثر بازدارندگی از گناه است. اگر چه در نهج البلاغه بسیار به علم الهی پرداخته شده است و امام علیه السلام از جنبه های مختلف آن سخن گفته اند اما به این جنبه بازدارندگی نیز توجه بسیاری شده است که ما در این مقال تنها به شرح و بررسی دو مورد اکتفا نموده ایم. توجه و تفکر در این صفت الهی و آشنایی با دقت و ظرافت هایی که در این صفت موجود است انسان را از مباحث کلامی صرف خارج نموده و کاربرد عملی و اخلاقی آن را به طور ملموس در اساسی ترین میدان ارتکاب گناه یعنی خلوت ها خواهد دید.

کلید واژه:

   نهج البلاغه, علم الهی, تقوا, گناه, خلوت.

مقدمه:

علم خداوند متعال به تمام اشیا به صورت حضوری است لذا همه چیز در نزد او حاضر است و در واقع عالم هستی محضر اوست پس همان گونه که به کلیات علم دارد به جزییات نیز عالم بوده و همین موجب شمول علم او به تمام هستی و همه احوال موجودات از جمله خلوت های بشر است. این دامنه از علم موجب ایجاد سدی نگهدارنده برای بشر در برابر سیل گناهان است. در   این جا بر آنیم که تأثیر این نحوه علم الهی را در اعمال بشری و حاصل آن با توجه به دو فراز از دو خطبه ۱۹۸ و ۱۹۹   نهج البلاغه بررسی نماییم. به همین منظور متن خطبه حضرت امیر المومنین علیه السلام به عنوان محور بحث قرارگرفته و پس از بیان مفردات و معنای این عبارات از شرح هایی بر نهج الباغه در تفسیر موضوع استفاده کرده ایم.

آن چه بیش از همه ضرورت این تحقیق را مشخص می کند این است که کاربرد عینی یک مبحث عقلی مانند علم الهی به جزییات در زندگی روزمره و در بزنگاه خلوت و نقش بازدارندگی آن در ارتکاب به گناه را می بینیم. البته آن زمانی این جنبه باز دارندگی به فعلیت خواهد رسید که توأم با تفکر و توجه به این نحوه از علم الهی باشد.

در پایان لازم به ذکر است که اگر چه به این موضوع در قسمت های مختلف نهج البلاغه پرداخته شده است اما به دو مورد به عنوان نمونه پرداخته شده که البته زیبایی بلاغی آن ما را برآن داشت که به این زیبایی نیز بپردازیم.

 

علم الهی:

قبل از داخل شدن به بحث مناسب است که  اجمالا آشنایی با عنوان بحث داشته باشیم:

از اولین صفات ثبوتیه الهی این است که او عالم, مدرک, بینا, شنوا, و آگاه به همه اشیا و افعال است. و دامنه علم او گسترده است به طوری که علم به هر زمان و مکان را شامل می شود, و به هرچیزی, کوچک یا بزرگ احاطه دارد. و خود او درقرآن علمش را این گونه توصیف می کند: «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‏.»(سوره طه, آیه ۷)

علم الهی به سه قسم قابل تقسیم است: ۱. علم مخزون: و آن علمی است که خودش به  ذاتش دارد و کسی بر آن اطلاع نمی یابد.

  1. علم محتوم: علمی است که خداوند ملائکه و پیامبران و بندگان صالحش را برآن مطلع می کند. خبر دادن از غیب از این نوع است.

۳.علم مخروم: علمی است که مشروط به عمل بندگان است. و با توجه به آن چه که در نزد خداوند با توجه به عمل بنده محو یا اثبات می شود ممکن است واقع شود یا نشود.۱

نویسنده تصنیف‏نهج‏البلاغه پس از این اجمال سخنان امیر المومنین علیه السلام را در رابطه با علم آورده است که در اینجا فقط به بررسی دو مورد از آن ها که جنبه اخلاقی و بر انگیزنده تقوا دارند, می پردازیم:

  1. و من خطبه له ( علیه‏السلام ) ینبه على إحاطه علم اللّه بالجزئیات… :

یَعْلَمُ عَجِیجَ الْوُحُوشِ فِی الْفَلَوَاتِ وَ مَعَاصِیَ الْعِبَادِ فِی الْخَلَوَاتِ وَ اخْتِلَافَ النِّینَانِ فِی الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّیَاحِ الْعَاصِفَاتِ …

مفردات خطبه:

عجّ-  یعجّ-  عجّا-  از باب ضرب عجیجا-  بلند کردن صدا. در حدیث وارد شده است «افضل الحجّ العجّ و الشّجّ»-  یعنى لبّیک گفتن.

وحوش-  جمع وحش فلوات-  جمع فلاه-  بیابان.

معاصى-  عصى-  یعصى-  عصیانا-  معصیه.

خلوات-  جمع خلوت-  حلى-  یخلو-  خلاء-  خلوه.

نینان-  جمع نون-  یعنى ماهى.

غامرات-  جمع غامره-  غمر-  یغمر-  غمرا-  به معنى پوشیدن آب.

تلاطم-  از باب تفاعل لطم-  یلطم لطما عاصفات-  جمع عاصفه-  عصف-  یعصف-  عصفا-  سخت وزیدن.۲

معنای خطبه:

(خداوند) از صداى نعره حیوانات وحشى در کوهها و بیابانها، گناه و معصیت بندگان در خلوت‏گاه ها، آمد و شد و حرکات ماهیان در اقیانوس‏هاى ژرف، و تلاطم امواج آب در اثر وزش تند بادها (از همه اینها) آگاه است.۳

 

زیبایی بلاغی خطبه:

در کتاب بخش هایی از زیبایی های نهج البلاغه نویسنده پس از اشاره به این قسمت از خطبه مذکور در کنار تعدادی دیگر از این جمله ها زیبایی این جملات را این گونه توصیف می کند:

«اگر شما بخواهید در این جمله‏هاى شگفت‏انگیز یک کلمه‏ى قافیه‏دار به کلمه‏ى بى‏قافیه‏اى تبدیل کنید خواهید دید چگونه فروغ آن خاموش و زیبائیش محو مى‏گردد، و سلیقه و اصالت و دقت خود را که دلیل و مقیاس ادب است، از دست مى‏دهد. بنا بر این قافیه در سخنان على «ع» یک احتیاج هنرى است که طبع آمیخته با صناعت، این احتیاج را در خود احساس می کند. طبع مزبور چنان با صناعت آمیخته است‏که گویا هر دو از یک جا سرچشمه گرفته‏اند. این جاست که چنین طبعى مى‏تواند نثر را به صورت شعرى موزون و آهنگ‏دار-  که معنى را به اشکال لفظى مربوط به خود مى‏پیوندد-  جلوه دهد.

در قافیه‏پردازى امام «ع» نمونه‏هاى جالبى به چشم مى‏خورد که آهنگ را به صورت زیبائى به آهنگ دیگر باز مى‏گرداند و تأثیرش به مرتبه‏اى است که هیچ گوشى موزون تر از آن نشنیده و از نظر ترجیع زیباترین مرحله را واجد شده است.»۴

شرح خطبه:

از جمله عقایدمان این است که خداوند همان گونه که کلیات را می داند عالم به جزییات نیز هست… هر حرکت کوچک یا بزرگ و هر چه در عالم هستی اتفاق می افتد خداوند به آن علم دارد. « لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّهٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی‏ الْأَرْضِ»(سوره سبأ آیه۳) و آن چه امام در این جا ذکر فرموده اند جزییاتی از آن امر کلی می باشد.۵

 

یعلم عجیج الوحوش فی الفلوات:

علم خداوند به جزئیّات موجودات با همه کثرت و اختلافى که دارند احاطه دارد، و این که فرموده است: خداوند فریاد حیوانات وحشى را در بیابانها که بر اثر خشکسالى و بى‏گیاهى ناله، و گویى به درگاه او استغاثه مى‏کنند مى‏داند براى این است که گوش زد کند انسان سزاوارتر است به این که به درگاه او التجا کند، و به او پناه برد.۶

در کتاب منهاج البراعه بر مطلب فوق شواهدی از روایات آورده شده است که به برخی اشاره می کنیم:

 «روایتی از پیامبر اسلام که می فرماید بهترین اعمال در نزد خداوند بلند کردن صدا در تلبیه(لبیک گفتن) و قربانی کردن شتر است. همین طور در روایت دیگری که از کتاب دعا از کافی نقل شده, راوی از امام صادق علیه السلام سوال می کند بهترین اعمال نزد خداوند کدام است. حضرت در پاسخ می فرمایند چیزی در نزد خداوند بهتر ازطلب کردن آن چه که در نزد اوست نمی باشد و مبغوض ترین فرد درنزد خداوند کسی است که از عبادت خداوند تکبر می ورزد و از آن چه نزد خداوند است طلب نمی کند.

همین طور در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است دعا کن و هرگز نگو که به خواسته ام رسیده ام چرا که دعا عبادت است به درستی که خداوند متعال می فرماید: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.»۷

یعلم معاصی العباد فی الخلوات:

و به گناهانی که بندگان در خلوت های خود انجام می دهند آگاهی دارد و این نیست مگر به خاطر عمومیت علم او به اسرار و امور مخفی و آنچه زیر خاک و روی زمین ها و آسمان هاست. و در این کلام مولا هشداری برای شنوندگان است به جهت این که از ارتکاب گناهان خودداری نمایند و شنوندگان را به دوری از گناه بر می انگیزاند و این که وقوع گناهان را به خلوت ها اختصاص داده, به دلیل این است که در خلوت به دلیل عدم وجود باز دارنده از گناه احتمال وقوع در گناه بیشتر است.۸

توجه به این مطلب که «حتی زمانی که انسان درها را قفل می کند و همه منافذ را می بندد و چشم همه بشر بر گناه او بسته است و مراقب و حساب کننده ای بر عمل او نیست, در این احوال خداوند هر گناهی را که انسان در خلوت و تنهاییش انجام داده         می داند.»۹چنان تقوا را در وجود انسان زنده می کند که قابل توصیف نیست.

در کتاب بهج الصباغه در ذیل این مطلب پس از اشاره به آیه شریفه «وَ هُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(سوره انعام آیه ۶۰).[ یعنی: و اوست که شما را شب‏هنگام مى‏میراند و هر چه در روز کرده‏اید مى‏داند، آن گاه بامدادان شما را زنده مى‏سازد تا آن هنگام که مدت معین عمرتان به پایان رسد. سپس بازگشتتان به نزد اوست و شما را از آنچه کرده‏اید آگاه مى‏کند.] فرازی از دعایی که در تعقیب نماز وتر خوانده می شود را  می آورد که: «و فی (دعاء الوتر): فإن قلت: نعم. فأین المهرب من عدلک، و إن قلت: لم أفعل. قلت: ألم أکن الشاهد علیک. اگر بگویم آری[این ها اعمال من در خلوت است], چاره و گریزی از عدالت تو نخواهم داشت, و اگر بگویم من [این کارها را] انجام نداده ام تو می گویی: که آیا من خودم شاهد بر اعمالت نبوده ام.

و در روایت است که وقتی ابراهیم ملکوت آسمان ها و زمین را دید نگاه کرد و مردی را دید که زنا می کند پس او را نفرین کرد و آن مرد زانی مرد تا جایی که سه نفر را در این عمل دید و نفرین نمود و همگی مردند. خداوند به ابراهیم علیه السلام وحی نمود: دعای تو مستجاب است, پس بندگانم را نفرین مکن اگر می خواستم این گونه با آن ها برخورد کنم اصلا آن ها را خلق           نمی کردم.»۱۰

به راستی با علم بی پایانی که حتی به خلوت ها و گناهان پنهانی ما دارد باز هم این گونه با ما مدارا می کند گناهانی که اگر بنده ای از جنس خودمان بر آن ها آگاه شود آرزوی مرگ ما را می کند.

یعلم اختلاف النینان فی البحار الغامرات:

«همانا خداوند عبور و مرور ماهی ها در دریاها و رفت و آمد آن ها را می داند و همین طور از حرکت آن ها و و جهت حرکت آن ها و آن چه به آن ها می رسد و آن چه در آن ها حلول می کند آگاه است.»۱۱

 ابن میثم در ذیل این فراز از این سخنان این گونه نتیجه می گیرد: «ذکر این که خداوند بر گناهانى که بندگان در پنهانى انجام مى‏دهند، و آمد و شد ماهیها در پهنه و ژرفاى دریاها آگاه است، بدین منظور است که مردم از ارتکاب گناه در خلوت به گمان این که مکان امنى براى این کار است دورى جویند.»۱۲

یعلم تلاطم الماء بالریاح العاصفات:

می داند احوال بادهایی که می وزند و دگرگون می کنند پس با آب ها برخورد کرده و امواج بلند بر می انگیزند.۱۳

                           خداوندى که هستى ز او هویدا است            امور خلق پیشش پاک پیدا است

‏                           گناه  از  بنده در  خلوت  زد  ار سر            به دریا  ماهیى  ور  شد  شناور

                           عیان  در  قلّه  کوه  ار پلنگ است              نهان در قعر دریا گر نهنگ است‏

                           به هم  زد   باد   اگر  امواج  قلزم              شد  آب  از باد تند  ار در تلاطم‏

                           عیان در نزد  او  ز آنها است آواز               بداند  جمله   را   انجام  و   آغاز۱۴

  1. إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لَا یَخْفَى عَلَیْهِ مَا الْعِبَادُ مُقْتَرِفُونَ فِی لَیْلِهِمْ وَ نَهَارِهِمْ لَطُفَ بِهِ خُبْراً وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْماً أَعْضَاؤُکُمْ شُهُودُهُ وَ جَوَارِحُکُمْ جُنُودُهُ وَ ضَمَائِرُکُمْ عُیُونُهُ وَ خَلَوَاتُکُمْ عِیَانُهُ.

مفردات خطبه:

مقترفون: کسب کنندگان.

 لطف: دقیق است.

الخبر: علم.  

العیان: به کسر عین به معنای مشاهده و معاینه.۱۵

معنای خطبه:

آنچه را که بندگان در شب و روز انجام مى‏دهند بر خداوند متعال پوشیده نیست، به طور دقیق از اعمال آنها آگاه است، و با علم بى‏پایانش به آنها احاطه دارد، اعضاى شما گواه او، و اندام شما سپاهیان او، ضمیر و وجدانتان جاسوسان وى، و خلوتهاى شما در برابر او آشکار و عیان است.۱۶

شرح خطبه:

إن اللَّه سبحانه و تعالى لا یخفى علیه ما العباد مقترفون فی لیلهم و نهارهم لطف به خبرا و أحاط به علما:

«سخنان مذکور به این انسان ستمکار و بسیار نادان اعلام مى‏کند که علم خداوند به همه احوال و دست آوردهاى او در روز و شب، احاطه دارد، و او به دقایق اخبار وى آگاه و بد آنها داناست، و علم او به اعماق و باطن امور مانند علم او به ظاهر و آشکار آنهاست.»۱۷

«این فراز از خطبه اشاره به شمول علم الهی بر همه اشیا را دارد و اشاره به این که  چیزی از اعمال انسان در شب یا روز از خیر یا شر بر خدا پوشیده نیست  و او بر دقایق امور و آن چه از امور مخفی است آگاه است و علم او بر همه امور کوچک و بزرگ از ذرات     کوچک تا اجرام بزرگ احاطه دارد. سپس در ادامه از دقت حکمت الهی و شدت مراقبت بر انسان صحبت می کند به گونه ای که شهود انسان علیه خودش همگی از ذات خود اویند و در شهادت به اعمال او نیاز به غیر نیست.»۱۸

أعضاؤکم شهوده:  

«پس اعضای بدن انسان به آن چه که او کسب کرده است شهادت می دهند, پا شهادت می دهد کدام جهت حرکت کرده, در طریق خیر یا شر… و دست شهادت می دهد که در راه خدا تلاش و جهاد کرده یا در راه ظلم و تجاوز به بندگان خدا… چشم شهادت   می دهد که آیا به چیز حرامی نگاه کرده یا به امر نافعی نگریسته. و همین طور هر عضوی در این انسان به شاهدی علیه او تبدیل     می شود که اشاره به این آیه شریفه است: «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ»(سوره نور, آیه ۲۴)»۱۹                    

و جوارحکم جنوده:

 پس اعضای بدن به اعتبار این که بر ضد یارانشان شهادت می دهند مانند سربازانی هستند که پادشاه را در پیروزی و غلبه بر دشمنانش یاری می کنند و این اعضا وقتی بر ضد یارانشان شهادت می دهند مانند این است که خدا را یاری کرده و یارانشان را مغلوب می کنند.۲۰  

 

و ضمائرکم عیونه:

«آن چه که باطن و ضمیر افراد مخفی می کند به زودی آن ها را در مقابل خدا آشکار می کند و برای خدا کشف می کند بدون این که پوشش و حجابی در کار باشد بنابر این خود ضمیر افراد مانند نورهایی کشف کننده می شوند که از خود خبر می دهند خداوند در قرآن می فرماید: قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ(سوره آل عمران, آیه ۲۹).»۲۱

«همان گونه که خداوند فرموده است: «وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کانُوا کافِرِینَ»(سوره انعام, آیه ۱۳۰) این گواهى و یارى اعضا و جوارح و ضمایر بر ضدّ انسان به زبان حال آنهاست.»۲۲

و خلواتکم عیانه:

«ذکر واژه خلوات (جاهاى خلوت) کنایه از جاهایى است که گناه در آن جاها صورت مى‏گیرد، مقصود از این که خلوات مذکور عیان خداوند است این است که این مکانها در معاینه و دید پروردگار است.»۲۳

«هر کاری که در خلوت یا در تنهایی انجام دهید که احدی نتواند برآن اطلاع یابد آن کار در مرآ و منظر خداست پس خلوت در نزد او جلوت و راز در نزد او امر آشکار و خفا در نزد او ظاهر است.»۲۴

«بارى همه این سخنان براى بر حذر داشتن و دور ساختن انسان است از این که اعضا و جوارح خود را در خلوت به کار اندازد، و به کار ناشایست و گناه پردازد.»۲۵

      محیط  است  و دانا به  کردارشان         علیم  است و آگاه از کارشان

                                          خود اعضائتان هست  نیکو گواه         به روزى که گردد دل و جان تباه‏

        دگر آن که اندامتان  لشکر  است        به هر گونه دستور فرمانبر است‏

       دگر  آنکه   افکارتان   دیده‏بان         ازویند  اى  بى‏خبر در جهان‏

                                          نهان  شما  هست  بر وى عیان            بدانید  این  نکته را بی گمان‏

        مباد آن که پندارتان  این  بود           که کردارتان آنچه از نیک و بد

          درست  از  قلم افتند و همچنان             نه هرگز شود بازپرسى از آن۲۶

 

نتیجه:

با توجه به علم بی کران الهی که همه چیز را شامل شده است, یکی از راه های باز دارنده از گناهان توجه به همین احاطه علمی اوست. وتوجه به این مطلب که حاکم در روز قیامت خداوندی است که خود بدون هیچ واسطه ای شاهد بر اعمال ما بوده است و حتی اعضا و جوارح ما در آن روز بر ضد ما و به عنوان لشکریان و جاسوسان او شهادت خواهند داد خود به عنوان عاملی است که انسان را از تجری بر گناه باز می دارد و چه زیبا امیر کلام در این دو خطبه به آن پرداخته است و نکته جالب در هر دو خطبه این که در یکی در ابتدای خطبه سخن از علم الهی به جزییات آورده اند و سپس توصیه به تقوی نموده اند و در کلام دیگر در انتهای خطبه پس از سفارش به نماز و … از علم الهی داد سخن داده اند کنایه از این که در محضر خدا هستید و در آن چه شما را بدان سفارش کردم خیانت و مخالفت امر الهی را نکنید.

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت ها:

  1. لبیب بیضون, تصنیف‏نهج‏البلاغه، ص ۹۲
  2. احمدمدرس‏وحید, شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۱۲، ص ۱۸۷
  3. محمدرضاآشتیانى-محمدجعفرامامى,ترجمه‏گویاوشرح‏فشرده‏اى‏برنهج‏البلاغه، ج ۲، ص ۳۴۳
  4. جورج جرداق, بخشى‏اززیبایى‏هاى‏نهج‏البلاغه، ص ۵۸
  5. سیدعباس‏ علی موسوی, شرح‏نهج‏البلاغه, ج ۳، ص ۴۰۲
  6. میثم بن على بن میثم بحرانى, ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۳ ، ص ۸۰۹
  7. میرزا حبیب الله هاشمى خوئى, منهاج‏البراعهفی‏شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۱۲، ص ۲۷۳
  8. همان
  9. سید عباس علی موسوی, شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۳، ص ۴۰۳
  10. محمد تقى شوشترى, بهج‏الصباغهفی‏شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۱، ص ۲۷۹
  11. سید عباس علی موسوی, شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۳، ص ۴۰۳
  12. میثم بن على بن میثم بحرانى, ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۳ ، ص ۸۰۹
  13. سید عباس علی موسوی, شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۳، ص ۴۰۳
  14. محمد على انصارى قمى, شرح‏نهج‏البلاغه‏منظوم، ج ۵ ، ص ۱۱۰
  15. سید عباس علی موسوی, شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۳، ص ۴۱۹
  16. محمدرضاآشتیانى-محمدجعفرامامى,ترجمه‏گویاوشرح‏فشرده‏اى‏برنهج‏البلاغه، ج ۲، ص ۳۵۵
  17. میثم بن على بن میثم بحرانى, ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۳ ، ص ۸۴۸
  18. سید عباس علی موسوی, شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۳، ص ۴۲۵
  19. همان
  20. همان
  21. همان
  22. میثم بن على بن میثم بحرانى, ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۳ ، ص ۸۴۸
  23. همان
  24. سید عباس علی موسوی, شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۳، ص ۴۲۵
  25. میثم بن على بن میثم بحرانى, ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه، ج ۳ ، ص ۸۴۸
  26. عباس ایراندوست, خورشیدهدایت، ج ۲ ، ص ۹۴۴

منابع و مآخذ:

  1. قرآن کریم
  2. نهج البلاغه
  3. آشتیانى, محمدرضا و امامى, محمدجعفر, ترجمه‏گویاوشرح‏فشرده‏اى‏برنهج‏البلاغه, چاپ اول, قم, انتشارات‏مطبوعاتى‏هدف, بی تا
  4. انصارى قمى, محمد على, شرح‏نهج‏البلاغه‏منظوم, بى چا, تهران, محمدعلى‏انصارى(مولف), بى تا
  5. ایراندوست, عباس, خورشیدهدایت, چاپ اول, تهران, انتشارات‏اسلامیه, ۱۳۴۴
  6. بحرانى, ‏میثم بن على بن میثم, شرح‏نهج‏البلاغه,مترجم: قربانعلى‏محمدى‏مقدم-على‏اصغرنوایى‏یحیى‏زاده, چاپ اول, ‏مشهد, بنیادپژوهشهاى‏اسلامى‏آستان‏قدس‏رضوى, ‏۱۳۷۵
  7. بیضون, لبیب, تصنیف‏نهج‏البلاغه, چاپ سوم, ‏قم, ‏مرکزانتشارات‏دفترتبلیغات‏اسلامی, ۱۳۷۵
  8. جرداق‏, جورج, شگفتى‏هاى‏نهج‏البلاغه, ‏مترجم فخرالدین‏حجازى, بى چا, تهران, ‏انتشارات‏بعثت, بى تا
  9. شوشترى, ‏محمد تقى, بهج‏الصباغهفی‏شرح‏نهج‏البلاغه, چاپ اول, تهران, موسسه‏انتشارات‏امیرکبیر, ۱۳۷۶
  10. مدرس, وحیداحمد, شرح‏نهج‏البلاغه, چاپ اول, قم, احمدمدرس‏وحید(مولف), بى تا
  11. موسوى, ‏سید عباس على, شرح‏نهج‏البلاغه, چاپ اول, ‏بیروت, دارالرسول‏الاکرم-دارالمحجهالبیضاء, ۱۳۷۶
  12. هاشمى خوئى‏, میرزا حبیب الله, منهاج‏البراعهفی‏شرح‏نهج‏البلاغه, مصحح: سیدابراهیم‏میانجی, چاپ چهارم, ‏تهران, مکتبهالاسلامیه, ۱۳۵۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *