حق ثقیل است و طلب می خواهد

بسمه تعالی

حق ثقیل است و طلب می خواهد

مبنای  تعلیم و تربیت  : ثقالت و وزانت حق  ، و اصل متناسب :  ارتقاء با طلب

در فرمایشی  از حضرت امیر المومنین آمده است که : اِنّ الحق کله ثقیل و قد یخففه الله علی اقوام طلبوا العاقبه فصبّروا انفسهم و وَثِقوا بصدق موعود الله لهم ( نهج البلاغه / نامه ۵۳ ) ؛ در این روایت ،  مبنایی ، در حوزه تعلیم وتربیت و به دنبال  ، اصولی در این حوزه  مطرح شده که بدین شرح است :

ثقالت ظرف و مظروف

حق چه در حوزه معرفت به آنچه هست و آن چه باید باشد –  اندیشه ای و شهودی –  و چه در حوزه عمل  به آنچه که باید باشد و ترک نبایستنی ها –  انگیزشی ، احساسی ، رفتاری ، گفتاری –  ، از ثقالت و وزانت برخوردار است  وتهی مغز نیست.

ثقیل آن چیزی است که حملش و انتقال آن از مکانی به مکانی مشقت بار باشد . حق که ثقیل است یعنی برای هر جان وقلبی یا تحمل اش مشقت بار است یا طاقت تحملش را ندارد . تحمل حق در حوزه نظر به این است که به معرفت و ادراک در آید  و در حوزه عمل ،  به عمل آوردن آن  می باشد  و به عبارت دیگر اگر حق در حوزه نظر و معرفت و حکمت نظری باشد تحمل آن به معرفت و شناختن آن است و اگر حق در حوزه عمل و حکمت عملی باشد  ، تحمل آن به عمل در آوردن آن است  .

ثقالت حق ، ریشه در عظمت و بزرگی دارد از اینرو از طرفی  هر جان و قلبی توانایی تحملش را ندارد  ؛ و از طرفی موقعی که حق  برای انسان تحقق پیدا کند ، برای او ثقالت و وزانت را در پی دارد ؛ به خاطر همین در سوره مزمل ، خدای متعال در مورد قرآن  می فرماید :  « اِنّا سنلقی علیک قولا ثقیلا »  که به جهت همین ثقالتی که از حیث تحقق به حقیقت توحید و حقائق اعتقادی دارد می فرماید : لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لراَیته خاشعا متصدعا من خشیه الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون ( حشر / ۲۱ ) ثقالت قرآن ، جبل و کوه را به خشیت می کشاند و آن را به شکاف می کشاند . اگر چیزی ثقالت داشته باشد هر چیزی نمی تواند آن را تحمل کند و تحقق آن کار هر کس و هر چیزی نیست .

اگر کسی تحقق به حق پیدا کند ، به جهت ثقالت و وزانت حق ، ثقالت و وزانت می یابد ؛  از اینرو هر موجودی  قابلیت تحقق به حق را ندارد و بلکه کسی متحقق به حق می شود که قابلیت ثقالت و وزانت داشته باشد و ظرفیتی متناسب داشته باشد ؛ و به عبارتی دیگر به جهت  تناسب و سنخیت بین ظرف و مظروف ، چیزی ظرف حق می شود که قابلیت و شأنیت ثقالت و وزانت را داشته باشد . از اینرو موجودات یا ثقالت و وزانت دارند وعین آن می باشند یا باید آن را به دست آوردند یعنی به ثقالت و وزانت دست یابند .

همراهی  دادن حق با به دست آوردن حق

نسبت حق به جان انسان ها مساوی است از اینرو تا تناسب و مناسبتی حاصل نگردد اعطاء  هم محقق نمی گردد  ؛ اینکه اعطاء به چه کسی بشود و به چه کسی نشود متناسب با مناسبتی است که هر کدام از دریافت کننده ها اعلام می کنند ؛ هر کسی که به دنبال دریافت حق می باشد بایستی اعلام تکوینی و وجودی کند تا دادن هم محقق گردد ؛ این اعلام همان مناسبت است و علت دریافت می باشد ؛ پس از فراهم آمدن بستر دریافت از طرف حق تعالی که منشأ حق می باشد « الحق من ربک » حق اعطاء می گردد ؛ اما اعطاء حق متناسب با ظرفیت وجودی است از اینرو است که باید تخفیفی متناسب با جان صورت گیرد .

حق دو وجهی است یک وجه فی نفسه ای دارد و یک وجه ذات الاضافه .  وجه ذات الاضافه آن ،  همان حصول آن برای انسان و تحقق انسان به آن می باشد ؛ اینکه انسان می تواند حقی را دریابد بدین جهت است که آن حق  دست یافتنی است ؛ دست یافتنی بودن آن به این جهت است که حق ، واقعیتی ذات الاضافه است ؛   وجه ذات الاضافه آن با تخفیف الهی  محقق می شود و به عبارتی همان تخفیف الهی است که خدای متعال متناسب به ظرفیت وجودی حق را دستیافتنی می کند . « و قد یخففه الله علی اقوام طلبوا العاقبه »

حق در واقع دادنی است چرا که ثقالت دارد و قابل دسترسی برای جانی که ثقالت و و وزانت ندارد نمی باشد از اینرو دادنی است و داشتنی نیست . از طرفی به دست آوردنی است و تا ارتقاء پیدا نشود دستیابی محقق نمی گردد ؛ از اینرو در روایت هم « یخفّفه الله » را مطرح می نماید و هم « طلبوا » ؛ به عبارت دیگر هم نزول و اعطاء را مطرح می کند و هم ارتقاء را . طالب با طلب به دنبال مطلوب است و مطلوب نسبت به طالب از علوّی برخوردار است از اینرو با طلب به دنبال ارتقاء است که ارتقاء آن با تحقق به حق متحقق می شود ؛ طلب بستر و زمینه دریافت حق را از ناحیه حق تعالی فراهم می کند . تخفیف الهی در مورد حق ثقیل ، موقعی است که طلب صورت گیرد و وجه جان انسان سمت وسوی حق را پیدا کند . در دعایی از ادعیه ماه رجب آمده است که می فرماید :  «بابک مفتوح للراغبین و خیرک مبذول للطالبین » .

حضرت به جای اینکه بفرمایند :   « طلبوا الحق » می فرمایند :  « طلبواالعاقبه » که بفهمانند  : تنها با حق است که عاقبت  برای انسان رقم می خورد ؛ اگر انسان بخواهد به عاقبت خود دست پیدا کند بایستی طلب عاقبت که طلب حق باشد ، را در جان خود پیاده کند . عاقبت دستیابی به حقِ متناسب با شئون انسانی است از اینرو عاقبت همان است که ثقیل است و ثقالت و وزانت برای انسان به ارمغان می آورد . از اینرو اگر انسان به جایی برسد که ثقالت و وزانت را برای انسان رقم نزند در اینصورت عاقبت انسانی اش رقم نخورده است . روحانی که اخلاق و عرفان عملی  می گوید ولی ثقالت و وزانت قلبی پیدا نکرده است ، این هنوز به عاقبتش دست پیدا نکرده است یا فقه می گوید ولی ثقالت وانضباط و رعایت  رفتاری پیدا نکرده است یا اندیشه می گوید ولی ثقالت و وزانت اندیشه ای پیدا نکرده است و برخوردار از اندیشه ای نمی باشد در اینصورت به عاقبت خود دست نیافته است و آن شأن و لایه ، بی بهره می ماند و نهایتا به عاقبت های حیوانی خود دست یافته است . آن چیزی که عاقبت را رقم می زند طلب حق است ، از اینرو اگر انسان با حق به دنبال شهرت ویا مدرک و یا رونق اقتصادی باشد به حق و عاقبت خود دست نمی یابد و بلکه به ثقالت و وزانت دست نمی یابد از اینرو توحید می گوید  ولی ثقالت و وزانت توحیدی در اندیشه و ورفتار ندارد .

مبنای ثقالت و وزانت حق ، چند اصل تربیتی را رقم می زند : یکی اینکه بسترو زمینه سازی و ارتقاء با طلب نیاز است و یکی طلب و در خواست حق بما هو حق . از اینرو تا انسان  اولا طالب نشود و ثانیا طالب حق نشود به ثقالت حق که همان عاقبت انسان می باشد دست پیدا نمی کند .

تعلیم و تربیت باید متناسب با ثقالت و وزانت حق باشد ، ریشه آداب در حوزه تعلیم و به طور عام تربیت ، ناشی از ثقالت و وزانت حق است . ثقالت و وزانت حق ، موجب شکل گیری آداب است ، آداب جلوه گری طلب حق است اگر می بینید جاهایی آداب برای جان های سبکی بسیار سنگین است و تن به آداب نمی دهند ناشی از طالب نبودن و طلب حق نکردن است ؛ کسی که به دنبال حق نیست تن به آداب نمی دهد چون آداب جلوه گری طلب است از اینرو طالب که نیست عمق به علم نمی دهد و سرسری می گذارند یا با تعنت و انکار مواجه با مطالب می شود . پدر ومادرها در حوزه تربیت بیشتر به دنبال حق نیستند و بلکه شخصیت پیدا کردن فرزند برای آنها اهمیت دارد و موقعیت اجتماعی برای آنها مهم است  از اینرو عاقبت مناسب نصیب آنها نمی شود و به حق دست نمی یابند چون که حق ثقالت و وزانت دارد و جان سبک و نامناسب با ثقالت است ،که با طلب خود را همسنخ با ثقالت نکرده است از اینرو به حق دست نمی یابد . اگر می بینینم در حوزه تعلیم تلاش نیست و یا صبر نیست و یا اندیشه و تفکر نیست همه اش این است که ثقالت و  وزانت حق فهم نشده است و لذا عاقبت به خیری در حوزه علم برای اش حاصل نمی شود چون یا اصلا طلب ِ حق ندارد و یا اگر هم دارد طلب غیر مناسب است .  قوه خیال تحمل وزانت معانی توحیدی را ندارد از اینرو بدون تربیت خیال و شروع  در سیر عقلانی و قلبی نمی توان طلب حق کرد اگر هم طلب شود ، طلب غیر مناسب است بله باید طلب مناسب شود و راه آن این که توحید با صور  و تمثیل و محاکات عرضه به خیال شود تا انسان بتواند با طلب حقِ توحیدی به ثقالت و وزانت توحیدی در حدّ خیال دست یابد .

حق ثقیل است ، طلب ، جان انسان را مناسب دریافت حق می کند از اینرو هر طلبی نمی تواند انسان را در معرض حق ِ ثقیل قرار دهد بلکه طلب ها باید متناسب با حق ثقیل باشد . در جامعه ی امروزی ما ، اسمِ طلب حق و حقانیت را یدک می کشد ولی طلب آن متناسب با حق ِ ثقیل نیست وبلکه یا طلبِ امری دیگر غیر حق است و یا طلب ، متناسب با حقِ ثقیل نیست  از اینرو به عاقبت خود دست نمی یابد . باید دید آن حق چه حقی است ؟ تا بتوان میزان و کیفیت و نحوه ثقالت آن را به دست آورد ؟ شریعت و متون دینی به خوبی ثقالت و وزانت ها  را معلوم می کند و متناسب با آن شیوه ی طلب ها را معلوم می کند .  در سوره نساء / آیه  ۸۲   قرآن که حق است و قول ثقیل است را می فرماید در موردش  باید تدّبر کرد وگرنه این حقیقت دریافتنی نمی شود ؛« افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند الله غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا »  .  در سوره محمد آیه ۳۳ :  ثقالت اعمال ر ابه اطاعت از خدا و رسول می داند ؛ این نوع عمل ، عملی ثقیل می شود لذا خودش را در مواطن مختلف دنیا و آخرت و قیامت نشان می دهد . (یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و لا تبطلوا اعمالکم ) عمل اگر بخواهد حق و ثقیل باشد اطاعت الهی و از رسول را می خواهد . یا در آیه ۲۶۴ / بقره می فرماید : یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی کالذی ینفق ماله رئاء الناس و لایومن بالله و الیوم الآخر ) اگر عده ای طالب حق ثقیل در رفتار نباشند به حق ثقیل نمی رسند و عمل آنها وزانت پیدا نمی کند ؛ آن کسی که صدقه می دهد  ولی اهل منت و اذیت کردن است ، عمل صدقه ای خود را باطل می کنند و نمی گذارند صدقه حق ثقیل باشد .

طلب های حقِ ثقیل که عاقبت و حقِ ثقیل با آنها  محقق شود مختلف است و اختلاف آنها  به انواع حق بر می گردد . حق معرفتی در حوزه قلب که شهود باشد و در حوزه عقل تفکر و اندیشه و علم حصولی می باشد باید طلب متناسب با آن را داشته باشیم که علاوه بر آن باید متناسب با طالب و مقطع زندگی آن باشد تا وزانت حاصل گردد . حق انگیزشی و حق احساسی و حق رفتاری و حق گفتاری و حق شنیداری و حق دیداری و حق لمسانی و حق بوییدنی و حق خیالی و حق وهمی ، همه اینها طلب متناسب خود را می طلبد . مثلا در حق احساسی که ثقیل است ، طلب متناسب با آن که شریعت تاکید بر آن دارد ،  گریه بر حضرت سید الشهداء است لذا امام رضا علیه السلام به جهت دستیابی به حق ثقیل و توحد در حقِ ثقیل سفارش به گریه بر حضرت می کنند که می فرماید : یابن الشبیب ان کنت باکیا فابک للحسین بن علی .

باید انسان در تمامی لایه های خود به ثقالت و وزانت برسد که راه آن متحقق شدن به حق است و راه متحقق شدن به حق ، طلب است آنهم طلبی که فقط طلب حق باشد و متناسب با طلب حق باشد .

تمامی انسان ها سمت و سوی تکوینی آنها به سوی حق تعالی می باشد و چون حقیقه الحقائق حضرت حق است از اینرو با رجوع ارادی به حضرت حق مساوی به دستیابی به حقائق مختلف می باشد  از اینرو یک طلب تکوینی در درون تمامی انسان ها محقق است فقط باید این طلب را به نحو ارادی هدایت کرد ، این همان است که با وجود آن ، تخفیف ثقالت حق صورت می گیرد. طلب عاقبت و حق ِ ثقیل ، در صورتی که مناسب با طالب و مطلوب باشد در اینصورت همان طلب ارادی و هدایت طلب تکوینی می شود . طلب های ارادی دو دسته است : دسته ای طلب های ارادی که هر شخص انتخابگری برای خود دارد و دسته ای طلب های ارادی که متولیان تربیت برای اهل تربیت دارند مثل پدر و مادر  و معلم و …. این طلب ها باید متناسب با طلب حقیقی  و حق ِ ثقیل باشد و طلب حق ثقیل را دنبال کند در اینصورت است که حقِ ثقیل به دست می آید و وزانت برای انسان ها حاصل می شود .

انسان ها دو دسته اند : انسان هایی که قدرت انتخاب حق را ندارند که نمونه بارز آن کودکان می باشند ، از اینرو طلب آنها متولی می خواهد و باید متولیانی باشند که آنها را به طلب بکشانند ؛ در این حوزه متولیان باید طلب تکوینی آنها به حق و حقیقت را هدایت کنند و متناسب با طالب که انسان باشد و مطلوب که ثقالت ِحق ثقیل باشد رهبری و هدایت کند ؛ در ابتدا باید متولیان شورندگی در طلب تکوینی آنها داشته باشند و سپس وقتی که معنون به عنوان طالب شد ،متناسب با طالب و مطلوب آن طلب حقیقی را بارور کند . از اینرو در تمامی مولفه های تربیت مثل پوشاک ، تغذیه ، بازی ، تحصیل و آموزش و…. طلب به حقِ ثقیل اشباع شود و حق های ثقیل شناسایی و متناسب با حقِ ثقیل و طالب جهت دهی شود تا کودک از همان کودکی سمت وسوی ثقالت و وزانت را پیدا کند . کودک درست است که انتخابگری ندارد ولی در ذیل انتخابگری متولیان با مسیر حقِ ثقیل و وزین را طی نماید و در هر مقطعی به ثقالت و وزانت دست یابد . تمامی شئون کودک باید وزانت او را رقم بزند تا کودک بتواند به حقِ گفتاری و رفتاری و انگیزشی و اندیشه ای و قلبی و شهودی دست یابد . باید دید بازی او و دارایی او و تغذیه او و رفتار پدر ومادر با او وگوش کردن ونکردن به حرف او و دیدن او و رفتن به مکان خاص او و مدرسه او و ……. وزانت او را رقم می زند یا نه و قرار است چه لایه ای از لایه ها و شئون وجودی او را  ، در دراستای حقِ ثقیل و به دست آوردن او قرار می دهد . کودک طالبی با حداقل های توان است ، نسبت به مراحل دیگر و حداکثرهای توان نسبت به مرحله خود و گذشته ، از اینرو باید با در نظر گرفتن توانایی معرفتی و ادراکی ، و تحریکی ، و احساسی او ، او را به طلب به حق کشاند تا حقِ ثقیل متناسب با دوران کودکی را به دست آورد و سپس با وجود این ، بستر تحمل حقِ ثقیل  در دوران دیگر زندگی تأمین شود .   از اینرو هر عملکرد از کودک و یا هر عملکردی نسبت به او و…… را باید دید مصداق طلب چه حقی است و آیا آن در راستای دستیابی به حقِ ثقیل می باشد یا نه ؟ قرار است این نوع بازی و این گریه و…. چه معرفت و اندیشه و چه انگیزش و چه احساس و چه رفتار را برای کودک در حال حاضر وآینده رقم می زند . کودک متناسب با خودش باید با ثقالت حق ثقیل شود و به عاقبت متناسب کودکی خود دست یابد . بچه ای که منم منم بسیار از پدر ومادر می شنود آیا آن را می تواند در آینده از تکبر و عجب و … نجات دهد و حقِ ثقیل تواضع و فقر و… را در آن نهادینه کند .

دسته دم انسان ها کسانی هستند که انتخابگرند و باید خود اهل طلب حقِ ثقیل شوند و چون توانایی انتخابگری مراحل عالیه حق را ندارند ، با انتخاب خود ،  خود را در ذیل متولیانی قرار می دهند که بتوانند تحمل حق ثقیل کنند . این انسان ها اگر مستقیم و یا غیر مستقیم طلب حقِ ثقیل نکنند و یا متناسب طلب حقِ ثقیل نکنند در اینصورت وزانتی به دست نمی آورند  و  در واقع کودکانی با معلومات غیر متناسب با مرحله ی زندگی خود هستند همچون تکه تکه کردن گوشت در منزل که با چاقو به دست پدر باید صورت بگیرد حال پدر چاقو را در اختیار کودک قرار دهد که در این جا هر چند به ظاهر قیافه بزرگی پیدا کرده است ولی حقیقتا کودکی با ابزار بزرگی می باشد که چیزی جز زحمت برای آن به بار نمی آورد . کسانی که حق را وسیله ی حقِ وسیله ای  و یا باطل قرار می دهند –  نه حقِ وسیله ای را وسیله حقِ ثقیل مقصود – آنها به حقِ ثقیل دست نمی یابند و وزانتی پیدا نمی کنند و اندیشه و احساس و اخلاق و رفتار آنها تفاوتی با دوران کودکی آنها نمی کند از اینرو توحید می گوید و مشرکانه می اندیشد ، ضد حسد و تکبر و بی اخلاصی می گوید و در دل گفتن ضدِّ حسد و تفکرو… ، حس حسد و تکبر  خود را برآورده می کند . زیارت ها و توسل ها از جمله ی در ذیل قرار دادن خود است ( یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله ) ( اللهم اجعل محیای محیا محمد وآل محمد  ومماتی  محمد آل محمد )

 

ارکان طلب : رکن اول : به صبر واداشتن

در این روایت ، امیر المومنین علیه السلام دو رکن از طلب حق را می فرمایند ؛   رکن اول اینکه انسان خود را به صبر وادارد و صبور شود . تا صبر و حوصله در انسان تحقق پیدا نکند طلب هم معنایی ندارد .  اگر طلب محقق شود ، با صبر توام است و بلکه شرط آن صبر است .طلب بدون صبر ، طلب نیست .  در مقائیس معنای صبّر را  حمل  و وادار کردن بر صبر می داند ( صبّرته: حملته على الصبر. )

أنّ الأصل الواحد فی هذه المادّه: حفظ النفس عن الاضطراب و الجزع بالسکون و الطمأنینه.

و بهذا اللحاظ تستعمل المادّه فی موارد تحتاج الى صبر و تحمّل، إمّا فی تهیئته او فی تجمّعه أو فی إدامه العمل به أو فی أمثال تلک المعانی.در روایتی ، باب علم که حقی از حقائق است را صبر می داند « عن عیسی علیه السلام : حصِّنوا باب العلم فانّ بابه الصبر ( بحار / ج۱۴ / ص ۳۰۵ / ح۱۷ ) . علم با طلب  وطلب هم با صبر  محقق می گردد . راه ورود به علم ، صبر است و از مسیر صبر می توان به علم راه پیدا کرد . در سوره کهف در جریان حضرت خضر وموسی علیهما السلام وقتی که حضرت موسی طلب علم که رشد آور باشد را می کند ، حضرت خضر شرط آن را

صبر متناسب با مطلوب معنا دار می شود ؛ اگر طلب حق باشد – چه در حوزه عمل وچه در حوزه نظر –  در اینصورت صبر هم متناسبِ  با آن معنای خود را پیدا می کند و باید دید اقتضائات حق چیست تا شرایط و کیفیت صبر برای  آن معلوم گردد .