اهمیت و ضرورت محبت

بسم الله الرحمن الرحیم

اهمیت و ضرورت محبت

حجت الاسلام والمسلمین حمید حاجیان

انسان تشنۀ محبت است و محبت حیات بخش دلهاست. هر کسی خود را دوست دارد و می خواهد محبوب دیگران نیز باشد، احساس محبوبیت دل را شادمان می گرداند. محبت مفهومی است که بطور دو جانبه بر رفتار مربی و متربی اثر می گذارد. تا فردی کسی را دوست نداشته باشد، چگونه می تواند او را تربیت کند و تا شخص سیراب از محبت نشود آن گونه که باید تحت تاثیر قرار نخواهد گرفت.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله والاترین مربی بشر، مردمان را به محبت تربیت نمود و بیش از هر چیز از این روش بهره برد. از انس ابن مالک در توصیف آن حضرت چنین نقل شده است: «کان رسول الله صلی الله علیه وآله من أشد الناس لطفا بالناس.» رسول خدا صلی الله علیه وآله بیشترین لطف (و محبت) را به مردم داشت.

انسان به هر چه محبت پیدا کند بدو متمایل می شود و رنگ و بو و حال و هوای او را می گیرد و همسانی صورت می پذیرد؛ به بیان علی علیه السلام: «من أحب شیئا لهج بذکره.» هر که چیزی را دوست بدارد، به یاد آن حریص می شود.

اسلام که دین همه انبیای راستین و برنامه تکامل انسان است، در محبت خدا ریشه دارد؛ امام علی علیه السلام، اسلام را دینی می‌داند که ستون‌هایش بر محبت استوار شده است: «و اقام دعائمه علی محبته؛ این اسلام، دین خداوند است که آن را برای خود برگزیده است و ستون‌هایش را بر محبت خویش استوار ساخته است.

لذا با تمسک به رهنمود اولیای دین و با توجه به سرشت آدمی و تأثیر پذیری انسان از مهر و دوستی و انزجار  فطرت انسان از خشونت، نیکوترین راه و رسم در تربیت آدمی مهرورزی و محبت است.

زبان ارتباط با انسان ها، به ویژه کودکان، زبان محبت است و با خشونت و بی محبتی نمی توان کسی را تربیت کرد. اهمیت روش محبت از این جهت است که محبت اطاعت آور است و سبب همراهی می شود. پیامبر اسلام فرموده است: « والمرء مع من أحب » انسان با کسی همراه است که او را دوست می دارد.

میان محبت و اطاعت رابطه معیت وجود دارد، با ظهور محبت، اطاعت و همرنگی پیدا می شود وقتی محبت والدین در دل فرزند بنشیند فرزند مطیع و پیرو آنها می شود و از وظایف و تکالیفی که بر عهده او می گذارند سرپیچی نمی کند.

بنا براین، اساس کار والدین که با فرزندان سروکار دارند، باید لطف و رحمت و ابراز محبت نسبت به آنان باشد. در غیر این صورت نمی توانند ارتباط مناسبی که بستر رشد و تکامل است با فرزندان برقرار کنند و آنها را درست تربیت کنند. حتی بالاتر این که برخورد خشک، خشن و تند موجب فروپاشی روحی و روانی و انحرافات اجتماعی خواهد شد.

 بی گمان در تربیت تا پیوندی انسانی و ارتباطی عاطفی و زمینه دوستی فراهم نشود، نمی توان گامی در جهت اهداف مطلوب برداشت. این امر شاخصه تربیت انسانی است.

 

  1. مفهوم‌شناسی تربیت و محبت
    • مفهوم تربیت

واژه تربیت در کتاب‌های لغت با دو ماده «ربو» و «ربب» مرتبط است. بسیاری از کتاب‌های تعلیم و تربیت، هنگام بحث از ریشه تربیت، آن را از ماده «ربو» دانسته‌اند؛

باقر شریف قریشی در کتاب النظام التربوی فی الاسلام[۱]  با استناد به کتاب‌های لغوی معتبر، تصریح کرده تربیت از ماده «ربب» است. به نظر می‌رسد کسانی که تربیت را از ریشه «ربو» دانسته‌اند، شکل کنونی و تغییریافته کلمه تربیت را ملاک قرارداده‌اند و با توجه به آن گفته‌اند که تربیت، مصدر «تفعله» و از فعل ربا است؛ ولی افرادی که تربیت را از ریشه « ربب» گرفته‌اند، به ریشه اصلی و اولی کلمه تربیت اشاره می‌کنند.

بنابراین، واژه تربیت دو ریشه اولی و ثانوی دارد؛ اما در اینکه کدام‌ یک از دو ریشه «ربو» و «ربب» اولی و اصلی و کدام یک ثانوی و فرعی می‌باشد، بین لغت‌شناسان اختلاف است؛ از کلام آنها دو قول عمده استفاده می‌شود:

  1. قول راغب در مفردات: «الرب فی الاصل التربیه …» و «…ربیت الولد من هذا (ربو) قیل اصله من المضاعف فقلَّبت خفیفاً…»؛ از ظاهر کلام راغب استفاده می‌شود که ربب (رب) از ربو مشتق شده و ربو، ریشه اصلی و اولی، و ربب ریشه فرعی و ثانوی واژه تربیت است.
  2. قول افرادی مانند ابن‌منظور در لسان العرب: « تربیه…رباه تربیه علی تحویل التضعیف و ترباه علی تحویل التضعیف ایضاً» و زبیدی در تاج العروس: « و رب الولد…کرببه تربیباً… و رباه تربیه علی تحویل التضعیف»؛[۲] بر خلاف سخن راغب، از کلام ابن‌منظور و زبیدی استفاده می‌شود که «ربب»، ریشه اصلی و اولی، و «ربو»، ریشه فرعی و ثانوی تربیت است.

از کلمات لغت‌شناسان استفاده می‌شود که تربیت، از ریشه ثانوی «ربو»، به معنای تغذیه و رشد و نمو است که بیشتر به پرورش جسمانی و مادی توجه دارد؛ ولی تربیت از ریشه «ربب»، در کتاب‌های لغت دارای معانی متعددی همچون سرپرستی، کامل کردن، اصلاح امور، تدبیر، تأدیب، چیزی را ایجاد و انشاءکردن و به تدریج از حالت نقص به حد تمام رساندن و سوق دادن شیء به سمت کمال و رفع نقایص است. به نظر می‌رسد معنای تربیت از ریشه «ربب»، همین معناست و سایر معانی، همه از آثار و لوازم این معنا باشد؛ زیرا در تمام معانی مذکور، به نحوی معنای تدبیر برای سوق دادن به سوی کمال وجود دارد.

از نظر اسلام، انسان دارای جسم و روح است و قوای جسمانی و روحی انسان، هر دو باید پرورش یابد. اسلام رشد و نمو جسمانی و برخورداری از بدن سالم را لازم می‌داند؛ اما این امر، هدف و غایت نهایی نیست؛ بلکه به عکس هدفی مقدماتی برای رسیدن به کمال و تعالی روحی است.

مشتقات کلمه تربیت از ریشه اولی و اصلی «ربب» مانند ربوبیت، ربّ، مربوب، ربّانی، ربیون و ارباب، در متون اسلامی فراوان به کار رفته است. افزون بر قرآن کریم، در روایات نیز مشتقات واژه تربیت از ریشه «ربب» فراوان آمده است.

نتیجه اینکه برای دستیابی به تعریف تربیت اسلامی، باید از ریشه ربب و مشتقات آن مانند رب و ربوبیت استفاده کرد که از آنها معنای تدبیر و هدایت الاهی انسان به سوی کمال روحی و معنوی به دست می‌آید.

  • مفهوم محبت

برای محبت تعاریف مختلفی ذکر شده است که هر یک به فراخور خود، بخشی از آن را بازگو می‌کند. در اینجا برخی از این تعاریف از زبان اهل فن، عارفان، حکیمان و اولیای الاهی آمده است:

راغب اصفهانی در مفردات الفاظ قرآن، محبت را برتر از اراده می‌داند: «محبت یعنی اراده آنچه را می‌بینی و یا می‌پنداری خیر است، بنابراین، هر محبتی اراده است؛ ولی هر اراده‌ای محبت نیست[۳]». وی معتقد است محبت خداوند نسبت به بنده، همان نعمت دادن به اوست و محبت بنده به خداوند تقرب جستن به او.[۴] می‌توان تعریف راغب از محبت را مرتبه‌ای از مراتب محبت دانست که بالاتر از آن مرتیه نیز وجود دارد.

از نظر حکیمان، محبت در انسان، از کیفیات نفسانی است؛ یعنی تعلق گرفتن نفس به چیزی که با طبع و غریزه یا عقل و یا قلب ملایم است و دارای سه رکن ادراک (محبت)، مدرِک (محبّ)، مدرَک (محبوب) است.[۵]

عارفان عشق و محبت را از فروع اراده می‌دانند که صفتی از صفات حق‌تعالی است و در انسان به بالاترین درجه خود می‌رسد و موجب پیدایش مراتب و درجاتی در انسان می‌شود؛ مانند: میل، ولع، صبابه، شغف، هوی، غرام، حب، ودّ.[۶]

  1. مبانی،اصول و ساحت های محبت
    • مبانی هستی شناختی محبت
      از آنجا که بحث پیرامون محبت در تربیت اسلامی است، پیش از بحث در این باره باید وجود واجب الوجودی اثبات شده باشد همچنین وجود واسطه فیض و وجود دین آسمانی مفروض می باشد.
    • مبانی انسان شناختی محبت
      • انسان موجودی الهی ( خلیفه الله ) است نه همچون انسان روان شناسی (در نظریه داروین) که انسان را در حد یک حیوان رشد یافته تقلیل داد .
      • انسان علاوه بر بعد مادی دارای جنبه های غیر مادی و روح خدایی نیز هست . روحی که با مرگ نابود نمی شود و قوام شخصیت انسان به همان روح است . بخلاف آنهایی که می گویند هستی منحصر به ماده است یا دستکم انسان را پدیده ای کاملا مادی می شمرند و همه قوانین حاکم بر انسان قوانین مادی و تمامی رفتارها و پدیده های روانی را با نگرش مادی تحلیل می کنند .
      • منشا و اساس تمام محبت ها در انسان حب ذات و علاقه به خویش است و محبت به فرزند نیز در راستای همین حب به ذات است. این غریزه هم عامل ایجاد و هم تقویت کننده و سامان دهنده محبت است و کسی به فرزند خویش محبت کافی و سالمی خواهد داشت که حب به ذات قوی و سالمی داشته باشد، و نقص و ضعف حب ذات ثمره اش عدم محبت سالم خواهد بود.علاقه و حب به خویش را می توان هم علت فاعلی محبت و هم علت قابلی آن دانست.
      • انسان موجودی مختار و دارای اراده است و در کارهای خویش غایتی را دنبال می کند؛ و نظریه کسانی که قائلند جبر درونی (جبر زیستی – روانی) و یا جبر بیرونی (جبر تاریخی و یا اجتماعی) حاکم بر رفتار انسان است پذیرفته شده نیست.همچنین قول اسکینر که انسان را فراورده برایند یادگیری و متغیرهای بیرونی می داند و هیچ هدف غایی برای آن لحاظ نمی کند قابل قبول نمی باشد.

 

  • ساحت ها و اصول محبت
    • ساحت ها
      انسان موجودی دو ساحتی است و محبت را می توان در دو ساحت جسم و روح دنبال کرد:

      • دسته اول : محبت های زیستی و نفسانی است که در مراحلی چون نوزادی تامین نیازهای عاطفی کودک در بسیاری از موارد منحصر به نیازهای جسمی است و در سراسر دوره کودکی به بعد نیز جایگاه ویژه ای دارد.
      • دسته دوم : محبت روحانی است . محبت جسمانی – که محبت حیوانی نیز نامیده می شود – نتیجه اش صرف حیوانیت و نتیجه محبت روحانی که محبت انسانی نیز گفته می شود انسانیت و الهی شدن خواهد بود و در آیات قرآن اهمیت ویژه ای به آن داده شده است. آیه ۶۷ سوره انفال خدای متعال می فرماید:

 تریدون عرض الدنیا و الله یرید الاخره

  • اصول محبت

از اصول محبت بعنوان نمونه می توان اصل محبت الهی، اصل اولویت و اصل جامع نگری در محبت نام برد.

  • اصل محبت الهی : همه محبت ها باید در راستای محبت الهی باشد تا موجب خسران و پشیمانی نگردد.
    قال رسول اللَّه ﷺ: یا عبد اللَّه أحبب فی‏ اللَّه و أبغض فی اللَّه، و وال فی اللَّه، و عاد فی اللَّه، فإنّه لا تنال ولایه اللَّه إلّا بذلک‏[۷]

و همچنین فرمودند :  أفضل الناس بعد النبیین (ص) فی الدنیا و الآخره المحبون للَّه المتحابون فیه. و کل حب معلول یورث فیه (بعدا فیه) عداوه إلا هذین[۸]

  • اصل اولویت : اولویت محبت است بر دیگر موارد تربیتی و اولویت محبت روحی و روحانی بر محبت جسمانی در موارد تزاحم و تعارض آن.

 امیر المومنین A: لا تجعلنّ أکثر شغلک‏ بأهلک و ولدک: فإن یکن أهلک و ولدک أولیاء اللَّه فإنّ اللَّه لا یضیع‏ أولیاءه، و إن یکونوا أعداء اللَّه فما همّک و شغلک بأعداء اللَّه؟[۹]

اکثر شغل‏ خود را براى اهل و فرزندت قرار مده، اگر آنها از دوستان خدایند که خداوند دوستانش را ضایع نمى‏کند، و اگر از دشمنان خدایند اندوه و شغل تو در راه دشمنان خدا براى چیست؟!

  • اصل جامع نگری

که باید در محبت به فرزند همه ساحت ها و جنبه های مختلف انسانی و حیوانی و رشد و استعداد او را در نظر گرفت و الا موجب مشکلات فراوانی در تربیت خواهد شد.

 

  1. جایگاه محبت در اسلام
    • اصلی ترین عنصر برنامه تکامل انسان محبت است
      اسلام، برنامه تکامل انسانی است و اصلی ترین عناصر این برنامه، محبت و مهرورزی است و رشد و تکامل انسان در ابعاد مختلف در گرو این عطیه الهی است.
    • از نظر اسلام، محبت بیشترین نقش را در سامان دهی جامعه آرمانی دارد.
      اسلام می خواهد جامعه ای بسازد که همه مردم، خود را برادر یکدیگر بدانند و تا سر حد ایثار به هم عشق بورزند، و این بدان جهت است که هیچ چیز مانند الفت و محبت افراد به یکدیگر در سیر تکاملی جامعه کارساز نیست، به نحوی که امام باقر«ع» دین اسلام را چیزی جز محبت نمی داند:«هَلِ الدَّینُ إلّا الحُبَّ»؛[۱۰] آیا دین چیزی جز محبت است؟»
    • قرآن خدایی مهربان و دوست دار به مردمی معرفی می کند
      (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ)، (إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ)؛[۱۱] (وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ)[۱۲] و… دو وصف «رحمن» و «رحیم» از مهم ترین اوصاف الهی است که ما در نمازهای روزانه خود، سی بار آنها را تکرار می کنیم که این خود تذکاری برای همه انسان هاست تا که خود را در زندگی، بیش از هر چیز به این اخلاق الهی متخلق کنند.[۱۳] خداوند آیین اسلام را که دین همه انبیای الهی به شمار می رود، بر پایه های محبت خود استوار کرده است. امام علی«ع» فرمودند:
      إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِینُ اللَّهِ الَّذِی اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَیْنِهِ وَ أَصْفَاهُ خِیَرَهَ خَلْقِهِ وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ؛[۱۴]
      این اسلام، دین خداوند است که آن را برای خود برگزیده است و ستون هایش را بر محبت خویش استوار ساخته است.
    • پایگاه اصلی حکومت اسلامی، عشق و مودت مردم به پیشوایان دینی و رهبران سیاسی امت اسلام معرفی شده است
      (قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى)[۱۵]
      بگو به ازای آن [رسالت] پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان.
    • دوستی و ابراز محبت به مردم نیمی از عقل شمرده شده است
      پیشوایان بزرگ اسلام برای این که مردم با شیرینی محبت، زندگی را صمیمیت بخشند و از برکات این نعمت بزرگ الهی بهره مند شوند، با جملاتی رسا مانند:«رأسُ العقلِ بَعد الإیمان بِاللهِ التَحَبُّبُ إلی النّاسِ؛[۱۶] اساس عقل، پس از ایمان به خدا، دوستی با مردم است.» و «أوّلُّ العَقلِ التَّوَدُّدُ؛[۱۷] سرآغاز عقل، دوستی [با مردم] است.» آن را توصیف کرده اند و مردم را به دوستی و الفت به یکدیگر تشویق نموده اند.
      هم چنین دوستی و ابراز محبت به مردم نیمی از عقل شمرده شده است:

                           «التَّوَدُّدُ اِلَی النّاسِ نِصفُ العَقلِ؛[۱۸]

دوستی با مردم، نیمی از عقل است.»

بدین معنا که نه تنها تعامل مناسب و سازش در موقعیت های اجتماعی، نشانه هوش مندی فرد است، بلکه اگر احساس عاطفی فرد به مردم، مثبت و مطلوب باشد، در حقیقت نیمی از هوش مندی او تأمین شده است.[۱۹]

از آن جا که این رفتار محبت آمیز به مردم در مسیر هدایت ایشان است، شامل سنگ دل ترین آن ها نیز می شود. وقتی خداوند به موسی(ع) و برادرش هارون امر کرد که به سوی فرعون بروند و آن حاکم جبار و طغیان گر را هدایت کنند، به ایشان سفارش کرد با سخنی نرم و متین که نشان از مهربانی و رحمت است با فرعون سخن بگویند:

(اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى* فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى)؛[۲۰]

به سوی فرعون بروید که او به سرکشی برخاسته، و با او سخنی نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد.

جالب این که در بعضی از روایات[۲۱] می خوانیم، حتی موسی(ع) مأمور بود فرعون را با بهترین نامش صدا کند؛ شاید در دل تاریک او اثر بگذارد.

بنابراین «برای نفوذ در قلوب مردم (هرچند افراد گمراه و بسیار آلوده باشند) نخستین دستور قرآن برخورد ملایم و توأم با مهر و عواطف انسانی است و توسل به خشونت مربوط به مراحل بعد است که برخوردهای دوستانه اثر نگذارد. هدف آن است که مردم جذب شوند، متذکر شوند و راه را پیدا کنند یا از عواقب شوم کار خود بترسند:    ( لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى).

سرگذشت پیامبران و ائمه دین D به خوبی نشان می دهد که آن ها هرگز از این هدف در تمام طول عمرشان انحراف پیدا نکردند».

  • محبت بافضیلت ترین اعمال شمرده شده است
    در نظام تربیتی اسلام، محبت و دل بستگی به کودک جایگاهی بالا دارد، چنان که برترین عمل شمرده شده تا از اهمیت آن در تربیت متربیان غفلت نشود.
    امام صادق A می فرماید: حضرت موسی A از خداوند سؤال کرد:

«یا رَبِّ! أیُّ الأَعمالِ أفضَلُ عِندَکَ؟ پروردگارا! چه عملی نزد تو برتر است؟»
خطاب رسید: حُبُّ الأَطفالِ فَإنّی فَطرتُهُم عَلی تَوحِیدِی، فاِن أُمِتُّهُم أَدخَلتُهُم بِرَحمَتی جَنَّتی؛[۲۲]

دوست داشتن کودکان؛ زیرا فطرت آنان را بر توحید و یگانگی ام آفریدم و اگر هم آنان را بمیرانم، با رحمتم ایشان را داخل بهشتم می گردانم.»

  • اسلام بالاترین آثار را برای محبت شمرده است
    محبت و دوست داشتن فرزند باید از جایگاه بلندی برخوردار باشد که امام صادق A می فرماید:
    إنَّ اللهَ عزَّوجلّ یَرحَمُ الرَّجُلَ لِشِدَّهِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ؛[۲۳]
    خداوند انسان را به سبب شدت محبت و دوستی به فرزندش، مورد لطف و رحمت خویش قرار می دهد.
  • محبت، وسیله ای برای تربیت انبیا
    از آن جا که پیوند عاطفی با متربی در تربیت او اهمیت فوق العاده و اثری بی بدیل دارد، خداوند بهترین بندگان خود را با ایجاد همین پیوند تربیت می کند. مثلاً در مورد تربیت حضرت موسی A می فرماید:
    (وَأَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّهً مِنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَی عَیْنِی)؛[۲۴]
    محبتی از خودم بر تو افکندم تا زیر نظر من پرورش یابی.

در این آیه خداوند محبت خود به موسی(ع) را عامل تربیت حقیقتی رو به کمال او می داند و نیز می فرماید:
( وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی)؛[۲۵] من تو را برای خودم پرورش دادم.

«اصطناع» از ماده «صنع» به معنای «اصرار و اقدام مؤکّد برای اصلاح چیزی» است، یعنی تو را از هر نظر اصلاح کردم، گویی تو را برای خودم می خواهم و این محبت آمیز ترین سخنی است که خداوند در حق این پیامبر بزرگ فرمود.[۲۶]

امام صادق A نیز می فرماید:

 خداوند رحیم، پیامبر خود را با محبت خودش تأدیب و تربیت کرده است:

«إنّ اللهَ عَزَّوجَلّ أَدَّبَ نَبِیَّهُ عَلی مَحَبَّتِهِ، فقال (تعالی):(إنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ).[۲۷]

 

  • آثار محبت در تربیت
    • محبت، نیاز اولیه ارتباط با کودک
      اولین نیاز روانی کودک، مهر و محبت و دوست داشتن اوست.
    • ثمره محبت مالکیت قلب است
      بالاحسان تملک القلوب
      کم من انسان تعبده الاحسان
    • نزدیکترین پیوندها پیوند دوستی و محبت است و باعث وحدت روحی می شود
      امیرالمومنین A :

الصدیق اقرب الاقارب[۲۸]      و این به‌خاطر پیوند محبتی بین ایشان است
الاصدقاء نفس واحده فی جسوم متفرقه[۲۹]
این پیوند قلبی قوی است که یگانگی روح می‌آورد.

  • اثرگذارترین محیط، محیط بر محور محبت است
    المرء علی دین خلیله
    انسان دینش را از محور محبت می‌گیرد.
    این نتیجه مورد قبلی است. زمانیکه نزدیک ترین رابطه ها برقرار شد و قلب ها بهم پیوست، انسان روش دیداری، رفتاری و گفتاری و حتی دین خویش را از او می‌گیرد.
  • محبت عامل مقبولیت نزد فرزند
    ارتباط میان والدین و کودک، بستگی کامل به نحوه ابراز محبت ایشان دارد.محبت به فرزند باعث محبوبیت و مقبولیت والدین نزد فرزند می شود و فرزند را مطیع ایشان خواهد ساخت.
  • محبت عامل استمرار ارتباط با فرزند

رابطه بر پایه دوست داشتن و مهر ورزی، استوار تر و دیرپاتر است. اهرم نیرومند عشق و محبت، در بسیاری از زمینه های اجتماعی و ارتباطات انسانی، از عوامل دیگر کارساز تر است و هرچه این محبت و ارتباط قلبی بیشتر باشد، تبعیت، هم رنگی، هم راهی و هم دلی هم بیشتر می گردد و به تبع آن استحکام و استمرار رابطه مربی و متربی بیشتر خواهد شد؛ زیرا جاذبه و کشش قلبی، اهرمی قوی است و انگیزه های ماندگارتری ایجاد می کند. قوی‌ترین پیوندها – پیوند محبتی است. رابطه‌ ای که بر پایه و محور محبت باشد کاربرد دارد.

خلل پذیر بُوَد هر بنا که می بینی

مگر بنای محبت که خالی از خلل است

  1. عوامل ایجاد محبت در والدین
    • شناخت

امام صادق A فرمودند:

الحُبُّ فَرعُ المَعرِفَهِ  [۳۰]

محبت، فرع و شاخه شناخت است.

به طور کلی شناخت تأثیر به سزایی در پیدایی و شکل گیری محبت دارد. محبت و علاقه جز پس از معرفت و ادراک پدید نمی آید. به هر میزان که شناخت و معرفت انسان به موضوعی بیشتر باشد، علاقه و عاطفه مرتبط با آن، رو به افزایش می رود.

  • ایمان

امام علی(ع) فرمودند:« از پیامبر خدا ﷺ درباره گفتار خداوند که می فرماید:«سَیَجعَلُ لَهُم الرَّحمنُ وُدّا» پرسیدم که منظور از آن چیست.» فرمود:

ای علی! محبت است که در سینه های مؤمنان و ملائکه مقرب وجود دارد. ای علی! خداوند متعال به مؤمن، سه چیز داده است: مهر و محبت، نمکین بودن و شُکوه در سینه های صالحان. پس کسی که خداوند او را برای خود برگزیند، جانش پذیرای آن می گردد و شیرینی و نمکی در او پدید می آید و کسی که خداوند بخواندش و او اجابت کند و در این اجات راستی نشان دهد، او را مقرب می سازد. پس قلبش آن را می پذیرد و در دل ها دوستی او، که همان محبت است، پدیدار می شود.

از این رو سنت خداوند این است که اگر مربی، ایمان به خداوند را در خود نهادینه کند و پیروی از فرمان های او را سرلوحه کارهای خود قرار دهد، خداوند نیز محبت او را در دل متربیان قرار می دهد و پیوند عاطفی بین آن ها که لازمه تربیت پذیری متربی است، مستحکم می شود.

  • نیت نیکو

آن حضرت درباره اهمیت نیت نیکو در جلب محبت دیگران نیز می فرماید:

مَن حَسُنَت نِیَّتُهُ کَثُرَت مَتثُوبَتُهُ، وَ طابَت عَیشَتُهُ، وَ وَجَبَت مَوَدَّتُهُ؛

هرکس نیتش نیکو گردد، پاداشش فراوان می شود، زندگی اش خوش می گردد و دوستی اش [بر دیگران] لازم می شود.

بنابراین لازم است نیت مربی در امر تربیت، کسب خشنودی و رضایت خداوند باشد و پاداش خود را از او طلب نماید؛ زیرا این گونه فعالیت ها پایدار و بادوام خواهند بود:

الإخوان فی الله تعالی تَدُومُ مَوَدَّتُهم لِدَوامِ سبِبِها؛

دوستی بر محور خداوند پایدار است؛ چون به سبب آن جاودان می ماند.

استمرار روابط صمیمانه میان مربی و متربی از لوازم تربیت موفق است.

 

  • یاری جستن از خدا

پیامبر خدا ﷺ در سفارش خود به علی A می فرماید:

ای علی! هرگاه خواستی وارد شهر یا روستایی شوی، به هنگام دیدنش بگو:

اَللهُمَّ حَبَّبنا إلی أَهلِها، وَ حَبَّب صالِحِی أهلِها إلَینا؛ [۳۱]

بارالها! ما را محبوب اهل آن (شهر) کن و اهالی درست کار آن را محبوب ما ساز.

امام سجاد(ع) نیز از پیشگاه خداوند استمداد می نمود:

اَللهُّمَ اقذِف فی قُلُوبِ عِبادِکَ مَحَبَّتی…

بارالها! دوستی مرا در دل های بندگانت بیفکن…

 

  • گمان نیکو

حُسن ظن به متربی، آثار و فواید فراوانی برای او در پی خواهد داشت که بالا رفتن اعتماد به نفس، اطمینان متقابل، برقراری ارتباط صمیمی او با والدین و مربی از آن جمله است. سخن امام علی A نیز به همین نکته اشاره دارد:

مَن حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنّاسِ حازَ مِنهُمُ المَحَبَّهَ؛

هرکس به مردم خوش گمان گردد، دوستی آنان را شکار نمود است.

البته عکس این امر هم صادق است که «گمان بد نه تنها به طرف مقابل (متربی) و حیثیت او لطمه وارد می کند، بلکه برای صاحب آن نیز بلایی بزرگ است؛ زیرا سبب می شود که او را از همکاری با مردم و تعاون اجتماعی برکنار کند و دنیایی وحشتناک و آکنده از غربت و انزوا فراهم سازد». چنان که امیرمؤمنان علی A می فرماید:

مَن لَم یُحسِن ظَنَّه استَوحَشَ مِن کُلِّ أَحِدٍ؛

کسی که گمان بد داشته باشد، از همه کس می ترسد.

و نیز فرموده اند:

لا یَغلِبَنَّ عَلَیکَ سُوءُ الظَّنِّ فَإنَّهُ لایَدَعُ بَینَکَ وَ بَینَ صَدِیقٍ صَفحاً؛

مبادا بد گمانی بر وجود تو چیره شود؛ زیرا جایی برای دوستی تو با کسی باقی نمی گذارد.

  1. عوامل ایجاد محبت در فرزند
    • خوی نیکو

از شرایط اولیه مربی، داشتن خوی نیکوست. خوی نیکو نه تنها عامل برقراری ارتباط صمیمی با مخاطبان است، بلکه استحکام مودت و دوستی ها را نیز همراه می آورد.

امیرالمومنین علی A می فرماید:

حُسنُ الخُلقِ یُورِثُ المَحَبَّهَ وَ یُؤَکِّدُ المَوَدَّهَ؛[۳۲]

خوی نیکو، محبت به بار می آورد و دوستی را استوار می کند.

نیز فرموده اند:

مَن حَسُنَ خُلقُهُ کَثُرَ مُحِبُّوه وَ أنِسَت النُفُوسُ بِه؛ [۳۳]

کسی که خلق نیکو داشته باشد، دوست دارانش زیاد می شوند و دیگران با او اُنس می گیرند.

 

  • تواضع

نیز در استعاره زیبایی این اخلاق پسندیده و آثارش را به تصویر می کشند:

مَن لانَ عُوُدُه کَنُفَت أَغصَانُهُ؛

آن که چوب درختش نرم باشد (خلق و خوی او نیکو شود) شاخه های او (دوستانش فراوان می گردد.

  • گشاده رویی

          نخستین بخش از اندام انسان که در مصاحبت با دیگران مورد توجه قرار می گیرد، صورت انسان است. از این رو حالت چهره در اظهار دوستی و انتقال آن به دیگران اهمیت زیادی دارد؛ زیرا محبت و اُنس آن ها را به ارمغان می آورد. برهمین اساس امام علی(ع) گشاده رویی را عامل جلب و به دام انداختن دوستیِ دیگران معرفی می کند:

«اَلبَشاشَهُ حِبالَهُ المَوَدَّهِ» و «البَشاشَهُ فَخُّ المَوَدَّهِ؛ گشاده رویی، وسیله شکار کردنِ دوستی است».

و لذا ابوالدرداء در مورد پیامبر اکرم ﷺ می گوید: آن حضرت همیشه در برخورد و گفت وگو با دیگران، تبسم بر لبانش نقش می بست:

«کانَ رَسُولَ اللهِ ﷺ إذا حَدَّثَ بِحَدیثٍ تَبَسَّمَ فِی حَدِیثِهِ». سزاوار است مربیان و والدین محترم با رویی گشاده با دانش آموزان خود تعامل کنند تا ثمره آن در جسم و روح آن ها ظاهر گردد.

دل که دلبر دید، کِی ماند تُرُش            بلبلی گل دید، کِی ماند خَمُش

  • ارتباط های مختلف کلامی و بدنی
    همچون بازی با کودک
    شعر خواندن برای کودک
    تعریف کردن از کودک
    او را بر شانه خویش نهادن
    به دیدار ایشان رفتن
    دست محبت به سر او کشیدن
    نگاه محبت آمیز به فرزند( خصوصا پدر)
    بیان محبت (گفتن دوستت دارم)
    شوخی کردن با کودک
    او را در دامان خویش نشاندن و …

 

  • سلام کردن

در اهمیت این رابطه همین بس که پیامبر رحمت ﷺ در گفتار و رفتار به آن پای بند بودند. ایشان می فرماید:

أوَلا أدُلُّکُم عَلی شَیء إذا فَعَلتُمُوهُ تَحابَیتُم؟ أفشُوا السُّلامَ بَینَکم.

آیا شما را به چیزی راهنمایی بکنم که اگر انجامش دهید، محبوب یکدیگر خواهید گشت؟ سلام گفتن را میان خود رواج دهید. و همچنین پیش سلامی به کودک از سنت نبی گرامی اسلام ﷺ

  • نرمی سخن

خداوند می فرماید:«قُولُوا لِلنّاسِ حُسناً» بال مردم خوش سخن بگویید. (وَ قُل لِعِبادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحسَنُ» و به بندگانم بگو: سخنی را بگویید که بهترین باشد. و منظور از آن، بهترین از نظر محتوا، بهترین از نظر طرز بیان و بهترین از جهت توأم بودن با فضایل اخلاقی و روش های انسانی است.

عَوِّد لِسانَکَ لِینَ الکلامِ وَ بَذلَ السُّلامِ، یَکثُر مُحِبُّوکَ وَ یَقِلَّ مُبغِضُوکَ.

زبانت را به کلام نرم و بذل سلام عادت ده تا دوست داران تو افزایش یابند و دشمنانت کاهش!

إیّاک وَ مُستَجَنَ الکَلامِ؛ فَإنَّه یُوغِرُ القَلبَ؛

زنهار از سخن زشت که دل ها را کینه ور می سازد.

  • هدیه دادن

هدیه، سمبل محبت است و هرچه هدیه دادن زیادتر شود، محبت قلبی انسان ها به یکدیگر افزایش می یابد. هدیه، کوتاه ترین راه نزدیکی به قلب دیگران، احیا کننده دوستی، زداینده کینه ها و برآورنده نیازهاست. پیامبر اکرم(ص) می فرماید:«الهِدیَه تَفتَحُ الباب المُصمَت؛ هدیه درهای محکم را می گشاید». اگر هدیه می تواند درهای محکم را بگشاید، آیا نمی تواند قلب کوچک فرزندان ما را باز کند؟ ایشان هم چنین می فرماید:

تَهادُوا تَحابُّوا، تَهادُوا فَإنَّها تَذهَبُ بِالضَّغائِنِ؛

به یکدیگر هدیه دهید تا محبوب یکدیگر شوید، به یکدیگر هدیه بدهید؛ زیرا کینه ها را می زداید.

علی A رابطه هدیه و محبت را چنین بیان می فرماید:

« الهَدِیَّهُ تَجلِبُ المَحَبَّه؛  هدیه دادن، دوستی را به دنبال می آورد». البته هدیه همیشه مادی نیست، بلکه اهمیت بعضی هدایای معنوی بیش از هدایای مادی است

  • چشم پوشی از خطاها

با گذشت و چشم پوشی از لغزش متربیان، می توان نهال محبت و مودت را در دل آن ها استوار ساخت. خداوند در بیان صفات بندگان شایسته خود می فرماید:« وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا»؛ و چون بر لغو بگذرند با بزرگواری می گذرند. (وَلَا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُم)؛ سخن آنان تو را غمگین نکند. علی A چشم پوشی از خطای برادران را عاملی برای تداوم دوستی و الفت بین آن ها می داند:«تناس مساوی الإخوان تستدم ودهم؛ لغزش های برادران خود را فراموش کن تا دوستی آنان را هم چنان ادامه دهی». از طرفی این خوی نیکو باعث از بین رفتن کینه ها می شود. «تعافوا تسقط الصغائن بینکم؛ از یکدیگر در گذرید تا کینه ها از بین شما رخت بربندند». با چشم پوشی از خطا، عزت مربی در بین متربیان افزون تر خواهد شد.

پیامبر خدا ﷺ می فرماید:

العفو لایزید العبد إلا عزا، فاعفوا یعزکم الله؛

گذشت، جز بر عزّت بنده نمی افزاید؛ پس گذشت کنید تا خداوند شما را عزیز گرداند.

پس لازم است در مقابل خطای متربیان، گذشتی نیکو در پیش گرفت: (فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ) پس به خوبی صرف نظر کن!

بدین روی باید در رفتار و نحوه تعامل با دانش آموزان، به جای انگشت گذاشتن بر خطاها و اشتباهات آن ها، بر آن چه انجام داده اند یا می توانند انجام دهند، تأکید شود. به عبارت دیگر، همواره بر روی نقاط قوت و محاسن کارهای آنان تکیه کنیم که این امر سبب می گردد آن ها به توانایی های خود دل گرم شوند و به خود اعتماد پیدا کنند و در نتیجه احساس ارزش و شخصیت نمایند و به راه های مثبت گرایش یابند و به طور طبیعی درصدد اصلاح رفتار خود برآیند. از طرفی «نخستین و بهترین راه برای متوجه کردن دانش آموز بر عملِ خلافش، اشاره و کنایه است نه سرزنش توبیخ».

  • رفق و مدارا

«الرفق مفتاح الصواب» رفق و مدارا کلید کامیابی است. از بهترین راه های ایجاد رابطه دوستی با دیگران، مدارا کردن با آن هاست. هیچ کس خالی از ضعف و نقصان نیست و هرکه چنین ادعایی کند، همین گفتارش نشان از ضعف اوست. شاگردان و دانش پژوهان نیز چنین اند. بنابراین معلمان و مرباین نباید به محض مشاهده ضعف و نقصی در شاگرد دل سرد شوند، بلکه باید در راه دوستی و تربیت دیگران صبور باشند و از طریق مدارا، بر آنان مدیریت کنند تا نقایص خود را برطرف نمایند.

فیض کاشانی در تعریف مدارا می نویسد:

المداره ملاینه الناس و حسن صحبتهم و احتمال أذاهم لئلا ینفروا منک؛

مدارا، ملایمت و نرم خویی و برخورد خوش و سازگارانه با مردم و تحمل کردن رفتارهای ناسازگار دیگران است تا این که از گرد شما پراکنده نشوند.

وی رفق را ضد شدت، خشونت و تندی، یعنی ملاطفت و ملایمت معنا کرده است. به هر حال معنای رفق و مدارا بسیار به یکدیگر نزدیک هستند و می توان معنای این دو واژه را در سازگاری عدم اجتماعی خلاصه کرد.

از آن جا که رفیق در معاشرت با دیگران، امری لازم و ضروری و از جهتی مشکل و طاقت فرساست، پیامبر رحمت (ص) در راستای ترغیب و تشویق مردم برای رعایت این صفت درباره همدیگر، چنین دعا می نماید:

الرفق رأس الحکمه. اللهم من ولی من أمور أمتی شیئاً فرفق بهم فارفق بهم.

رفق رأس حکمت است. پروردگارا! هرکس ولایت و تدبیر امری از امور مردم مسلمان را به عهده می گیرد و با آن ها به رفق و مهربانی رفتار می کند، با او به مهربانی و رفق مدارا کن!

هم چنین می فرماید:

إنا أمرنا معاشر الأنبیاء بمداراه الناس کما أمر نا بإقامه الفرائض.

ما جماعت انبیا به مدارا کردن با مردم مأمور شده ایم، هم چنان که به برپاداشتن فرایض مأموریم.

حضرت علی A در مورد کارآمدی رفق در مواجهه با مشکلات می فرماید:

الرفق ییسر الصعاب و یسهل شدید الأسباب؛

رفق و مدارا، دشواری ها را آسان و چاره های سخت را ساده می سازد.

ثمره رفق و مدارا، پیروزی و دوستی پایدار است.

چو پرخاش بینی تحمل بیار که سهلی ببندد در کارزار
لطافت کن آن جا که بینی ستیز نبرّد قز نرم را تیغ تیز
  • تامین امنیت
    از نیازهای اساسی کودک ایجاد امنیت برای اوست به گونه ای که فرزندان در ابراز آن چه در درون دارند و بروز استعدادها و خلاقیت خود، نه تنها احساس ترس و نگرانی نکنند، بلکه احساس آزادی و راحتی نیز داشته باشند
    امنیت دولایه دارد
    ۱. لایه زیرین که با حضور والدین تامین می شود و کودک و نوجوان با حضور آنان احساس آرامش و امنیت
    کنند.
    ۲. لایه رویین که بر اثر برخورد صحیح والدین با فرزند حاصل می شود و تاثیر بیشتری در تربیت فرزند دارد.
    همچون اجازه به فرزند برای بیان هرنوع خواسته ای و اظهار نظری و پذیرش معقول و رد نامعقول از آن ها با استدلال و توجیه همراه با رفق و مدارا.
  • تکریم و احترام کودک

خدای متعال از بدو خلقت به انسان کرامت داده است  ولقد کرمنا بنی آدم ….

و این کرامت اختصاص به قوم، گروه و یا سن خاصی ندارد و کودک و بزرگسال باهم مساوی و از کرامت یکسان برخوردارند. از این رو اسلام حتی برای جنینی که در رحم مادر است نیز احترام و کرامت قائل شده است چنان که حتی از ارث سهم می برد و اگر هم سقط شد، مانند دیگر انسان ها باید غسل و کفن شده و به خاک سپرده شود . علاوه براین که کودک بر فطرت الهی مزین شده، از این حیث دارای کرامت اند.

آثار تربیتی تکریم و احترام کودک
احترام به شخصیت کودک و اکرام او از چند حیث در تربیت کودک موثر است:

  • انسان دارای حب ذات است و هر انسانی خود را دوست دارد و در جهت حفظ حرمت خود می کوشد و از موقعیتی که در آن احساس بی حرمتی کند پرهیز کرده، با آن به مقابله برمی خیزد
    امام صادق A می فرماید:
    جبلت القلوب‏ على حبّ من أحسن‏ إلیها و بغض‏ من أساء إلیها.[۳۴]
    لذا اگر کودک از والدین و مربیان خود احساس بی احترامی کند ، دیگر سخنان و تعلیمات آن ها نه تنها در آن ها اثر تربیتی نخواهد داشت بلکه اثر معکوس و ضد تربیتی نیز به بار خواهد آورد چون ممکن است کودک بغض آن ها را در سینه داشته و پذیرای حرف آن ها نباشد .
  • احترام به کودک در خود پنداره او تاثیر شگرفی به جای می گذارد و این تاثیر در رفتار شخص بروز می یابد؛ زیرا رفتار انسان ها بر اساس شناختی است که از خود دارند و این شناخت به طور معمول از طریق نگاه دیگران به انسان حاصل میشود ؛بخصوص در کودکان که تقلید و تلقین اساس شناخت و رفتار آن ها را شکل میدهد. حال اگر والدین و مربیان در دوران شکل گیری شخصیت کودک با احترام و بزرگداشت با او برخوردار کنند، شخصیت او به صورت شخصیتی عزیز، مستقل و مثبت رقم خواهد خورد و در خود به دیده احترام خواهد نگریست و در نتیجه رفتار او رفتاری سالم، مثبت و بهنجار خواهد بود.

امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید:
من‏ کرمت‏ علیه‏ نفسه لم یهنها بالمعصیه.[۳۵]
من‏ کرمت‏ علیه‏ نفسه هانت علیه شهوته.[۳۶]
من‏ کرمت‏ علیه‏ نفسه هانت علیه الدنیا

  • تکریم و احترام به دیگران
    احترام و اکرام دیگران یک ارزش شمرده می شود لذا برای ایجاد این ارزش در کودکان، باید به صورت عملی آن را به ایشان آموخت.

شیوه های تکریم و احترام به کودک

  • برخاستن و استقبال از فرزند به هنگام ورود به مجالس و جادادن به ایشان
  • پیش سلامی به کودک
  • اجازه خواستن از کودک در امور مربوط به او
  • پذیرفتن دعوت ایشان و دعوت از آن ها
  • جا دادن به کودک در صف جماعت
  • تعریف او میان جمع
  • با احترام صدا زدن او
  • نام و صفت نیکو نهادن بر او
  • شرکت در بازی کودک
  • پرهیز از خشونت و تندی با او
  • رد نکردن درخواست کودک میان جمع
  • پاسخ مثبت دادن به او در حد امکان
  • در صورت مخالفت با درخواست ناجای آنان، پاسخ منفی خود را با پیامی محبت آمیز همراه کنیم
  • انس و الفت با او
  • به عهد و پیمانی که با آن ها بسته ایم، وفادار باشیم.
  • در مقابل خطاهایشان صبورانه رفتار کنیم. «أن یعفو عن سیئته».
  • به دور از چشم دیگران، خطاهایشان را به آن ها گوشزد کنیم.
  • برای سخنان آن ها ارزش قائل شویم و شنونده خوبی باشیم.
  • در حد امکان به ویژه در دوران نوجوانی و جوانی با آنان مشورت کنیم.
  • قدردانی و تحسین و تشویق و تشکر از زحمات آن ها
    بعضی از فواید تحسین و تشویق شایسته و به موقع را می توان چنین برشمرد:

    • عاملی ترغیب کننده است؛
    • باعث به وجود آمدن حس اعتماد می شود؛
    • فرد را از یأس و نا امیدی نجات می دهد؛
    • مایه تقویت روحی و روانی انسان است؛
    • استعدادهای افراد را رشد می دهد و قوای درونی افراد را به فعلیت می رساند؛
    • حقارت افراد را به عزت تبدیل می کند و باعث پیمودن راه کمال و تعالی می شود؛
    • رغبت بیشتری در نیکوکار برای کار نیک ایجاد می کند؛
    • چنان چه تشویق حساب شده باشد، شخصیت فرد را احیا می کند و در سازندگی آن بسیار مؤثر است.
  1. موانع محبت

عوامل متعددی مانع از ایجاد و استحکام روابط صمیمی بین انسان ها می شود که وجود این عوامل در شخصیت والدین و مربیان، باعث طرد شدن متربیان از آنان می گردد که تبعات منفی زیادی به همراه خواهد داشت. در ادامه، این گونه عوامل را با نگاه به کلام معصومان(ع) پی می گیریم.

 

 

  • بدخویی

از جمله عواملی که مانع از رابطه عاطفی متربی با مربی می شود، بدخویی و خشونت معلم و مربی است. برخی از عواقب بدخویی در بیان امام علیA عبارتند از:

  • من خشنت عریکته أفقرت حاشیته
    هرکس درشت خویی کند، پیرامونش [از دوستان] تهی می گردد. و نیز فرموده اند:

من ساء خلقه أعوزه الصدیق و الرفیق
هرکس بدخو شود، دوست و رفیقش نایاب می گردد.

  • من لم یحسن خلقه لم ینتفع به قرینه
    هرکس اخلاق خویش را نیکو نگرداند، هم نشینش از او بهره ای نخواهد برد.
  • من ساء خلقه قلاه مصاحبه و رفیقه
    کسی که بد اخلاق باشد، دوست و هم نشینش با او سر ستیز دارد.
  • من‏ ساء خلقه‏ ملّه أهله.
    هر که بد باشد خوى او ملول گردند از او اهل او.

ابن خلدون درباره آثار خشونت و بد خویی معلم می گوید: اگر آموزگار با شاگرد خود خشونت ورزد:

  • دانش آموز نیز به خشونت خو می گیرد
  • نشاط و شادی روح او از بین می رود و به کسالت و انزوا رو می آورد
  • به دروغ و باطل پناه می برد؛
    چرا که بیم آن دارد که اگر جز این رفتار کند، دیگران بر او غلبه کنند و او را مقهور خود سازند. این چنین است که دانش آموز با فریب و نیرنگ آشنا می شود و همه کارهای خود را بر این روش نادرست پی ریزی می کند. بنابراین سزاوار است که آموزگاران در تعلیم شاگردان خود و پدران و مادران در تربیت فرزندان خود، خشونت و سخت گیری نابجا نداشته باشند، بلکه با آنان به نرمی رفتار نمایند.

 

  • خرده گیری

استقلال و آزادی در عمل از نیازهای نوجوان است. از این رو آن ها باید فرصت کافی برای اظهار و اثبات وجود خود در خانه و مدرسه داشته باشند؛ باید به آنان اجازه داد تا احساسات خود را آشکار نمایند که این مسئله برای رشد و تکامل عاطفی سالم، مهم و ضروری است. از عواملی که می تواند مانع ارضای این نیاز متربیان در خانه و مدرسه باشد، خرده گیری زیاد از کارهای آن هاست که با لفظ های مثل «نکن»، «تو نمی توانی»، «هنوز برای تو زود است»، «این کار تو نیست» و امثال این ها صورت می گیرد. به طور کلی «والدین و مربیان نباید در این فکر باشد که با (خرده گیری) عجز و ناتوانی کودکان را به ایشان ثابت کنند؛ زیرا خود آن ها به تدریج و به تجربه شخصی به میزان استعداد و توانایی خود پی می برند.»

بنابراین نتیجه ای که از این خرده گیری ها به دست می آید، تیره شدن رابطه بین والدین و مربیان با متربیان است که مانع از ایجاد رابطه صمیمی و سازنده بین آنها می گردد.

امام علی A در این زمینه می فرماید:

من ناقش الإخوان قل صدیقه؛

هرکه در کار برادرانش خرده گیری کند، دوستانش کم می شود.

و نیز فرمودند:

من استقصی علی صدیقه انقطعت مودته؛

هرکس بر دوستش خرده گیری کند، دوستی اش گسسته می شود.

از این رو مربیان و والدین عزیز، بایدروحیه استقلال و آزادمنشی کودک و نوجوان را درک کنند و به آن احترام گزارند.

خیر الإظوان من لم یکن علی إخوانه مستقیصا؛

بهترین دوستان کسی است که از برادران خود خرده گیری نکند.

 

  • ستیزه گری و مجادله

دیگر از موانعی که ممکن است بر اثر غفلت بعضی از والدین و مربیان باعث تیرگی روابط بین آن ها و متربیان شود، حالت ستیزه گری و مجادله است که ممکن است آن ها در مقابل فرزندان و دانش آموزان به خود بگیرند، به ویژه در مقابل کودکان و جوانان که احساس استقلال و غرور بیشتری دارند.

امام علی A می فرماید:«لا محبه مع مراءٍ؛ با ستیزه گری، هیچ محبتی در کار نیست.» بلکه ثمره ستیزه گری، کینه و دشمنی است: «ثمره المراء الشحناء».

  • خجالت دادن

عملی که تأثیر بسیار بدی در فرزند می گذارد، خجالت دادن آن هاست، به ویژه در مقابل دیگران که آثار سوء تربیتی آن مضاعف خواهد شد و کدورت میان او و والدین سبب می شود.

امام علی A در این زمینه فرمودند:

إذا احتشم المؤمن أخاه فقد فارقه؛

هرگاه شخص مؤمن، برادرش را خجالت دهد، از او جدا شده است. این عمل به قدری زشت و ناپسند و آثار سوء تربیتی آن زیاد است که حضرت می فرماید:

من احتشم أخاه حرمت وصلته…؛

هرکه برادرش را خجالت دهد، پیوند با او ناروا می گردد.

 

 

  • کینه توزی

کینه توز را نه حس دوست داشتن است و نه حس دوست یابی. «لا موده لحقود.» از آن جا که ممکن است بعضی از دانش آموزان بر اثر عصبانیت و عدم نگاه داشت احساسات خود، سخنان تندی را بر زبان آورند و یا رفتار نامطلوبی درباره مربیان و معلمان خود ورا دارند، ایشان باید از آن ها کینه ای به دل نگیرند و با بردباری از کنار این گونه رفتارها و لغزش های کودکانه بگذرند تا اثری سوء بر آن مترتب نشود.

امام صادقA در مورد نحوه واکنش در مقابل این گونه اعمال در حدیث زیبایی می فرماید:

التمسوا لإخوانکم العذر فی زلاتهم و هفوات تقصیراتهم، فإن لم تجدوا لهم العذر فی ذلک فاعتقدوا أن ذلک عنکم، لقصورکم عن معرفه وجوه العذر؛

برای لغزش ها و تقصیرهای پیش آمده برادرانتان، عذری (توجیهی) بیابید. اگر هم برای آن عذری نیافتید، باور کنید که این مسئله بر اثر نا آگاهی شما به گونه های عذر است.

 

  • افسردگی

از جمله نیازهای عاطفی متربیان «آزادی از اندوه و تشویش» و «فعالیت نشاط انگیز» است. بنابراین کسی که این گونه نیازهایش ارضا نشده و روحیه افسرده و عصبی دارد، نمی تواند به تربیت دیگران بپردازد و نیازهای گوناگون آن ها را برطرف نماید؛ چه با روحیه افسرده، امکان برقراری ارتباط دوستانه و سازنده با دیگران وجود ندارد و «خفته را خفته کی کند بیدار!»

امام علی Aمی فرماید:

«لا مودّه لملول؛ هیچ رابطه دوستی برای انسان افسرده دل نیست.»

بدین معنا که برای انسان افسرده دل و پریشان حال، حس دوست داشتن و دوست گیری نمی ماند و نیز فرموده اند:«الملل یفسد الاخوه» افسردگی، برادری را تباه می کند.» پس چه بد دوستی است ملول! «بئس الصدیق الملول».[۳۷]

 

  • تکبر و خودبزرگ بینی

انسان خود بزرگ بین و متکبر، خواه ناخواه کبر خود را ظاهر می کند؛ بدین روی اگر کمترین تکبری در رفتار و گفتار مربی و معلم وجود داشته باشد، متربیان به آسانی به آن پی می برند و پیوند دوستانه و مؤثر با آن ها برقرار نمی کنند.
امیرمؤمنان A می فرماید:

من استطال علی الإخوان لم یخلص له إنسان.

هرکه بر برادران بزرگی فروشد، هیچ انسانی با او صمیمی نخواهد شد.

و نیز فرمودند:

الکبر یساور القلوب مساوره السموم القاتله؛

همان طور که سموم کشنده انسان را از پای در می آورد، تکبر هم دل را می میراند.

چرا که تکبر، رذایل و زشتی ها را نمایان می سازد؛ «التکبر یظهر الرذیله» لذا فرمودند:«لیس لمتکبر صدیق؛ هیچ متکبری، دوستی ندارد.»

 

  • سرزنش و نکوهش

زیاده روی در سرزنش، از موانعی دیگر است که از برقراری روابط صمیمی و دوستانه جلوگیری می کند و آثار منفی بسیاری به همراه دارد. بعضی از آثار آن عبارتند از:

  • لجاجت

الإفراط فی الملامه یسب نار الجاجه؛

افراط در سرزنش، آتش لجاجت را بر می انگیزد.

  • جرات بر گناه و بی ارزش شدن سرزنش

إیاک و تکرر العتب فإن ذلک یغری بالذنب و یهون العتب؛

زنهار از عتاب زیاد! چرا که بر گناه جری می گرداند و عتاب را بی ارزش.

  • کینه توزی، دشمنی و نفرت

لاتکثرن العتاب، فإنه یورث الضغینه و یدعو ذلی البغضاء؛

از افراط در عتاب بپرهیز چرا که کینه و بغض را به همراه دارد.

  • شک و بدگمانی

کثره العتاب تؤذن بالارتیاب:

افراط در سرزنش، زمینه شک گرایی را می آفریند.

مشکلی که از این راه برای مربی ایجاد می شود، دور شدن متربیان از اوست که امر تربیت را با مشکل مواجه می سازد.

کنزه التقریع توغر القلوب و توحش الأصحاب؛

سرزنش بسیار، دل ها را کینه ور می کند و یاران را می پراکند.

اگر سرزنش در حد متعادل و در محل مناسب انجام پذیرد، آثار مثبت و مفیدی خواهد داشت. لذا علی A می فرماید:
«اذا ذممت فاقتصر؛  هرگاه نکوهیدی، سخن کوتاه کن. » و درباره اثر مفید آن فرمودند:

« العتاب حیاه الموده ». سرزنش کردن مایه حیات (و پایداری) دوستی است.» روشن است که این عتاب در بیان امام A همان سرزنش متعادل و منطقی است و در بیانات پیشین امام A دیدیم که واژه کثرت که گویای افراط و زیاده روی است، به کار رفته بود.

همان گونه که بیان شد، مناسب بودن محل سرزنش نیز اهمیت زیادی دارد. برای مثال، نباید در حضور دیگران انجام گیرد یا باید حالت شخصِ سرزنش شونده سنجیده شود و همه افراد به یک نحو سرزنش نشوند. برای نمونه، از آن جا که شخص عاقل، خیلی سریع به خطا و اشتباه خود پی می برد. به فرموده امام علی A ، چنین شخصی در صورت انجام اشتباه، نیاز به سرزنش کردن ندارد، بلکه با اشاره ای کوچک به اشتباه خود پی می برد: « التعریض للعاقل أشد عتابه».

بدین روی سرزنش متربی از عواملی است که رعایت تعادل و شرایط آن باعث ثبات در دوستی، محبت و هدایت او می گردد و افراط در آن، آثار منفی بسیاری به همراه دارد که هر کدام از آن ها می تواند روابط دوستانه و سازنده را از بین ببرد و متربی را از مسیر سعادت خود منحرف سازد.

 

  • بی وفایی

بی وفایی مانع بزرگی برای دوستی هاست. بسیاری از روابط صمیمی و دوستانه بر اثر بی وفایی گسسته می شوند. از همه مهم تر، بی وفایی والدین درباره عهد و پیمانی است که با فرزند خویش دارند. چنانچه والدین یا مربی در نظر متربی دارای شخصیتی غیر صادق پنداشته شود، صفات و رفتارهای خوب او نیز قابل اطمینان نخواهد بودا و رابطه دوستانه و سازنده ای بین آن ها ایجاد نخواهد شد. با توجه به رابطه ای که بین محبت و وفاداری وجود دارد، امام علی A بی وفایی را عامل نفی دوستی می داند:

لا تعتمد علی موده من لایوفی بعهده؛

به دوستی کسی که به عهد وفادار نیست، اعتماد مکن.

و نیز می فرماید: لاتمنحن ودک من لا وفاء له؛ دوستی خود را نثار انسان بی وفا مکن.

آن حضرت وفاداری را عامل الفت گرفتم مردم با انسان می داند: سبب الایتلاف الوفاء. و نیز زیبایی این پیوند را در وفاداری معرفی می کند:«الوفاء زین الأخوه» برترین راستی، وفای به پیمان هاست. چنان که وفای به عهد بهترین شاخصه صداقت انسان است، آن حضرت A فرمودند: أفضل الصدق الوفاء بالعهود. و نیز نیکوترین راستی، وفای به عهد است. و هم چنین فرمودند: «إن الوفاء توأم الصدق و لا أعلم جنه أوفی منه…؛ وفاداری توأم با صداقت است و من سپری نگه دارنده تر از آن نمی شناسم… یعنی وفاداری عامل بسیار مهمی برای حفظ پیوندها و دوستی هاست.

از آنجا که محبت از صفات فطری انسان است و نمی توان درباره آن بی توجهی کرد، بلکه انسان همیشه طالب دوست داشتن و دوست داشته شدن است، لذا این خصوصیت تأثیر فراوانی در زندگی فردی و اجتماعی دارد و اگر به طور صحیح رهبری شود، رشد و شکوفایی فرد و جامعه را به همراه دارد.

  1. آثار محبت
    • رشد در ساحت های مختلف
      • رشد جسمانی

گذشته از وضعیت اجتماعی- اقتصادی خانواده که با امر تغذیه و رشد جسمی کودک ارتباط مستقیمی دارد، تأثیر وضعیت عاطفی خانواده در این فرآیند کمتر از آن نیست. محرومیت های عاطفی به شکل مستقیم یا غیر مستقیم عاملی مؤثر در تأخیر رشد به حساب می آیند و میزان رشد قد و و زن را کاهش می دهد. البته مکانیزم این تأثیر هنوز به طور کامل روشن نیست، ولی این احتمال وجود دارد که مشکلات عاطفی، اختلالات دستگاه گوارش و گردن خون، کم خوابی و مشکلات دفع را به دنبال دارد و این ها نیز تأثیر مستقیمی در رشد بدنی می گذارد.

حضرت عیسی A در این باره می فرماید:

من کثر همه سقم بدنه؛

آن که اندوهش بسیار باشد، تنی بیمار خواهد داشت.

امام علی A در بیانی زیبا این مطلب را چنین بیان می نماید:

الهم یذیب الجسد؛

اندوه، بدن را آب می کند.

نیز فرمودند:

الحزن یهدم الجسد؛

اندوه بدن را متلاشی می کند.

پس همان گونه که عواطف منفی، مانع از رشد طبیعی جسم می شود، عواطف مثبت می تواند رشد جسمی کودک را تسریع نماید، برای مثال، ممکن است کودک برای تسلط بر ماهیچه ها، محیط مناسبی در اختیار داشته باشد، اما به دلیل کمبود انگیزه و تشویق لازم، پیشرفت وی چندان مطلوب نباشد. ایجاد انگیزه و تشویق به فعالیت مستقل در رشد ماهیچه های کودک بسیار مؤثر است.»

عاطفه ای که همراه شیر مادر به کودک منتقل می شود، همان گونه که روح کودک را به آرامش سوق می دهد، در فعالیت طبیعی دستگاه های بدن او نیز نقش مؤثری ایفا می کند، چنان که «به آزمایش ثابت شده است، رشد کودکانی که در خانه ها و تحت مِهر و توجه افراد آن ها زندگی می کنند، بهتر و سالم تر از اطفالی است که در پرورشگاه های عمومی پرورش می یابند.»

بدین روی بین مادر و نوزادی که از شیر او تغذیه می کند، رابطه عمیق عاطفی ایجاد می شود که با رشد جسمی، عاطفی و اخلاقی کودک، رابطه مستقیم دارد. به همین دلیل در آموزه های اسلامی، به نوع شیر و کسی که آن را به کودک می دهد توجه بسیاری شده است. رسول خدا ﷺ می فرماید:

لاتسترضعوا الحمقاء فإن الولد یشب علیه؛

زنان کم خرد را برای دایگی برنگزینید.

زیرا فرزند با شیر رشد می کند.

امام علی A فرمودند:

إن الرضاع یغیر الطباع؛

شیر، سرشت افراد را تغییر می دهد.

به نظر می رسد حتی خصوصیات ظاهری مادر نیز در کودک اثر می گذارد. امام باقر A می فرماید:

علیکم بالوضاء من الظؤره فإن اللبن یعدی؛

بر شما باد به (انتخاب) دایگان پاکیزه و زیبا (برای شیر دادن به فرزندان)، زیرا شیر اثر می گذارد.

  • رشد عقلانی

هنگامی که نیازهای زیستی و عاطفی کودک به راحتی تأمین گردد، زمینه کنجکاوی و فعالیت های ذهنی او بیشتر فراهم می شود.

مطالعه بالینی بر سی کودک پرورشگاهی نشان داد که در تمام حالات، میان سازگاری عاطفی و تغییرات بهره هوش (I.Q) رابطه مستقیم و مستحکمی وجود دارد، بدین معنا که ممکن است مانع عاطفی، کودک را از رسیدن به کمال مطلوب بازدارد.

«اخیراً محیط خانوادگی ۱۰۵ کودک به هنگامی که دو ساله بودند از نظر خصوصیات فیزیکی و اجتماعی خاص و به کمک مقیاسی که به آن «شاخص خانگی» می گویند، درجه بندی شد. هوش بهر این کودکان در سه سالگی اندازه گیری شد. شاخص خانگی نشان داد که مادران کودکانِ دارای هوش بهر بالا با کودکان خود مهربانند، واکنش کلامی نشان می دهند و از تنبیه و محدود کردن فرزندان خود اجتناب می کنند. این گونه بررسی ها نشان می دهد که اگر والدین، گرم و با محبت باشند، یا از لحاظ کلامی واکنش نشان دهند و محیطی منظم، پیش بینی شده و همراه با امکانات متنوع برای کودکان فراهم باشد، رشد هوشی افزایش می یابد.»

  • رشد اجتماعی

منظور از رشد و تکامل اجتماعی، نضج فرد در روابط اجتماعی است، به طوری که با افراد و جامعه اش همآهنگ و سازگار باشد. البته همان گونه که از ظاهر این تعریف بر می آید، این «هماهنگی و سازگاری با دیگران» باید در جهت رشد و تکامل حقیقی انسانی باشد.

خانواده هم چون جامعه کوچکی است که هدفش رشد و تکامل اجتماعی کودکان است و این هدف به صورت ابتدایی در داخل خانه تحقق می یابد. «برای این که کودکان، نگرشی مثبت به برقراری روابط اجتماعی با دیگران داشته باشند، می بایست از تجارب دلپذیر و خوشایند اجتماعی بهره مند شوند. زمانی که الگوهای بزرگ سال چون پدر و مادر، همواره رابطه ای عاطفی و صمیمی با کودک برقرار کنند و تعادل اجتماعی او را با همراهی و هم گامی و بازی و نشاط توأم سازند. آمادگی کودک برای ایجاد ارتباط با دیگران و مشارکت در فعالیت های اجتماعی بیشتر می شود. برعکس، کودکانی که والدین آن ها جز رفتار آمرانه و تحکیم آمیز، رفتار دیگری با ایشان ندارند، به لحاظ همین تجارب ناخوشایند و تنفرانگیز، چندان تمایلی برای برقراری ارتباط با دیگران از خود نشان نمی دهند.» سخنان پر معنای رسول خدا ﷺ درباره والدین و فرزندان به همین مسئله اشاره دارد:

أحبوا الصبیان وارحموهم:
دوستی و شفقت را نثار کودکان کنید.

من کان له صبی فلینتصاب له
آن کس که نزد او کودکی است، باید [در پرورش وی] کودکانه رفتار کند.
أکرموا أولادکم و أحسنوا أدبهم؛
به فرزندان خود احترام بگزارید و آداب و رفتار ایشان را نیکو گردانید. همه این مسائل (دوست داشتن و مهربانی با فرزندان، کودکی کردن با آنان و احترام گزاردن به آنها) که در روایات بیان شده است، در رشد اجتماعی کودک، نقش پر رنگ و مؤثری دارند بلکه می توان گفت پایه و اساس رشد اجتماعی کودک، بر این گونه رفتار کردن با او استوار است.

در یک آزمایش میدانی، نحوه تربیت معلمان به طور متفاوت پیش بینی شد. معلمان در برخی از گروه های بازی یک مدرسه «آمادگی»، رفتاری دوستانه و گرم داشتند و در گروه های دیگر جدی بودند. هر دو گروه از معلمان برنامه ای را ارائه می دادند که در آن همدردی و رفتار دوستانه نسبت به کودکان آموزش داده می شد. بعد از پایان برنامه، مشاهده شد که رفتار کودکانی که بزرگ سالانِ مهربان و با عطوفت به آنان آموزش داده بودند، دوستانه تر بود. مهربانی این معلمان باعث شده بود که کارایی آن ها بیشتر شود و برای کودکان سرمشق همدلی و کمک به دیگرن باشند.»

  • رشد عاطفی

والدین و دیگر اعضای خانواده نقش مؤثری در رشد عواطف فرزندان خود بر عهده دارند؛ «زیرا کودک، همان گونه که به شیر مادر نیاز دارد و بی آن زندگی برایش دشوار و گاهی غیر ممکن خواهد بود، به همان میزان نیز به زندگی تحت مراقبت والدین و برخورداری از توجهات آنان نیازمند است. کودک همواره باید احساس کند که مادر و پدرش او را دوست دارند و حامی او هستند و همین محبت و توجه، محیط روانی آرام و قابل اعتمادی برای کودک فراهم می کند که عامل عمده و مؤثری در رشد و تکامل عاطفی او می باشد. [در دوران نوجوانی نیز]، رشد هیجانی و عاطفی و نوجوانان از چگونگی روابط موجود خانوادگی متأثر می شود، چنان که هر مشاجره و نزاع میان پدر و مادرش در هیجان های او اثر می کند و تکرار و ارائه این مشاجرات در رشد فرد مضر واقع می شود و تعادل هیجانی و عاطفی او را مختل می کند.»

کودکانی که مهجور والدین خود باشند و یا بیشتر اوقات را در فراق ایشان سپری کنند، علایم هیجانی بیشتری نسبت به سایر کودکان از خود نشان می دهند. اگر جو شادی و مهربانی بر محیط خانواده حاکم باشد، کودکان احتمالاً دارای روحیاتی شاد و دوست داشتنی می شوند، در صورتی که اگر جو حسادت، تندخویی و خصومت مستولی شود، هیجان های نامطلوب و رنج آوری در کودکان رشد و قوت می یابند. محبت به فرزندان و ایجاد جو شادی و مهربانی که در سنت پیامبر(ص) مشاهده می گردد، می تواند گواه بر این مطلب باشد، ابوهریره می گوید: رسول خدا ﷺ را دیدم که با هر دو دست خود، شانه های حسن و حسین را گرفته بود و پاهایشان روی پای رسول خدا(ص) بود و آن حضرت می فرمود: «ترق عین بقه» بالا برو چشم کوچولو… علامه مجلسی در ذیل این حدیث از جزر نقل می کند که رسول خدا ﷺ حسن یا حسینCرا به بازی وا می داشت و می فرمود: «حزقه حزقه ترق عین بقه» و طفل بر بدن پیامبر ﷺ بالا می رفت تا جایی که پایش را روی سینه حضرت می گذاشت. از وصایای حضرت علی A نزدیک شهادتش این است که:

ارحم من اهلک الصغیر و وقر منهم الکبیر؛
در خانواده خود با کوچک ترها با عطوفت و مهربان باش و مقام افراد بزرگ سال را بزرگ شماری.

مسلماً در خانواده و محیطی که این گونه رفتارها صورت پذیرد، دارای فضایی سرشار از عواطف مطلوب مانند شادی، مهربانی و محبت برای همه اعضای آن خصوصاً کودکان خواهد بود و برای همه آنان آرامش روحی و جسمی به ارمغان می آورد و باعث رشد عاطفی آن ها می شود.

بنابراین روش تربیتی والدین، آثار عمده ای در نحوه رشد عاطفی نونهالان بر جای می نهد. والدینی که بیشتر با استفاده از روش های تنبیه و مجازات، فرزندان را به اطاعت و انقیاد وادار می سازند، بذر هیجان های نفرت انگیز و مخرب را در درون آن ها می افشانند و باید خود را آماده چیدن میوه های تلخ آن سازند.

از دیگر عواملی که بر عواطف تأثیر می گذارد، محیط جامعه و روابط اجتماعی است. ارتباط با دوستان و هم سالان می تواند نقش عمده ای در این راستا ایفا نماید. طرد، غفلت، بی مهری و بی توجهی از سوی هم سالان می تواند موجب به وجود آمدن احساس حقارت و گسترش هیچجان های منفی در کودک شود و بالعکس، محبوبیت و مورد پذیرش واقع شدن از طرف هم سالان، تدریجاً به رشد عواطف مثبت در وی می انجامد» با توجه به همین معناست که در روایات زیادی به آثار هم نشین شایسته و ناشایسته پرداخته شده است. علی A می فرماید:

صحبه الولی البیب حیاه الروح.
مصاحبت با دوست خردمند، زندگانی روح است.

یعنی عواطف مثبت در انسان تقویت می شود و نیز فرمودند:
أکثر الصلاح و الصواب فی صحبه أولی النهی و الألباب.

بیشترین صلاح و درستی، در هم نشینی با خردمندان و صاحب دلان است.

حضرت در این سخن، اهمیت فراوان هم نشین و دوست را در تربیت و اصلاح انسان بیان می نماید؛ زیرا انسان در مصاحبت با خردمندان از فضایل آنهان بهره مند می گردد و در پرتو دانش آن ها هدایت می شود. در ضمن، این مصاحبت باعث آراسته شدن انسان می گردد.

از دیگر سو، آن حضرت در مورد دوست و هم نشین ناشایسته می فرماید:
صحبه الأحمق عذاب الروح؛ هم نشینی با احمق شکنجه روح است.
یعنی سبب خاموشی عواطف مثبت در انسان می شود. امام جواد A در این باره سخن زیبایی می فرماید:

ایّاک و مصاحبه الشریر فإنه کالسیف المسلول یحسن منظره و یقبع أثره.

زنهار از هم نشینی با بدکار؛ زیرا او هم چون شمشیر آخته است که ظاهرش زیباست و نشانی که می گذارد زشت است.»

روایات زیادی در این زمینه از معصومان رسیده که نشان می دهد دوست و هم نشینی بد، مانع بزرگی بر سر راه تربیت و سرنوشت یک انسان است.

  • رشد اخلاقی

برخی روان شناسان با مطالعات خود نتیجه گرفته اند که اخلاق بر سجایای زیر مبتنی است:

  1. محبت به جامعه و فرد و مسائل معنوی که نوجوان به آن ها معتقد است؛
  2. صراحت لهجه که در دفاع نوجوان از فکری که بدان ایمان دارد، آشکار می شود؛
  3. امانت و درست کاری که در مسائل علمی، اجتمایع، مالی و سایر مظاهر گوناگون آشکار می شود؛
  4. پذیرش مسئولیت که در اطمینان فرد به خود و انجام وظایف اخلاقی- اجتماعی نمایان می شود؛
  5. دوستی که در رفاقت میان افراد ظاهر می شود.

البته این صفت اخلاقی یا سجایا با یکدیگر ارتباط دارند، چنان که امانت از طرفی به دوستی و محبت و از جهت دیگر به پذیرش مسئولیت مربوط است.

  • تسهیل در تربیت با ایجاد شیفتگی

پدیده ارادت و شیفتگی متربی به مربی که لازمه دل بستگی و محبت بین آنهاست، از اعجاب انگیزترین خصایص انسان است و هم چون جاذبه ای بسیار قوی می ماند که می توان به واسطه آن، آدمی را آماده انجام هرکاری گرداند. «نوجوانی که بسا تاکنون ترسو و جبان بوده است، هنگامی که دل در گرو محبوبی می گذارد، چنان می گدازد که با اشارتی از جانب محبوب، به سر می دود و مبدأ جسارت ها و جرئت هایی می شود که هیچ در او گمان نمی رفت. آمادگی و قابلیتی که دل بستگی در آدمی پدید می آورد، اختصاص به مورد شجاعت ندارد، بلکه باید گفت هر گاه کسی دل بسته چیزی شد، می توان با این سلسله جنبان، هرگونه تغییری را در وی آفرید.»

خداوند در تربیت انسان، دل بستگی و محبت را به مانند پیوندی محوری به کار می برد:

(…فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ…).

پس بزودی خداوند گروهی را می آورد که آن ها را دوست دارد و آنان نیز او را دوست می دارند.

در این آیه «یحبّهم» قبل از «یحبّونه» آمده است، یعنی ابتدا از محبت خدا و سپس از محبت آدمی سخن می گوید و این نشان می دهد که محبت مربی به دل بستگی متربی، سمت و سو می دهد و حاصل آن، ظهور شیفتگی عمیق در متربی به مرتبی است. از این رو مربی با ابراز محبت پیشینی خویش به متربی، او را دل بسته خویش می گرداند. این دل بستگی، بسیار قدرت مند و کار ساز است و می توان با تکیه بر آن، فرد را آماده و بلکه طالب به دوش گرفتن تکالیف ساخت.

خداوند خود در موضع تربیت، از این شیوه استفاده کرده است، هم چنان که در مورد حضرت موسی A می فرماید:

(وَأَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّهً مِنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی)

و من محبت خویش را شامل حال تو کردم تا تحت نظر من ساخته شوی.

البته باید توجه داشت که میزان دل بستگی بین انسان ها و انسان با خدا، نمی تواند در یک سطح باشد ولی هم چنان که گفتیم می توان از دل بستگی محدود و معقول در تسهیل تربیت کمک گرفت.

  • ایجاد خلاقیت

برای کمک به ظهور و پرورش استعداد عقلی کودک قبل از مدرسه، باید خانه به صورت محیطی شناخت و تجربه اندوزی و تربیت محبت آمیز در آید. لذا کودکانی که در خانواده با مهر و محبت با ایشان رفتار می شود و نیازهای فطری و اساسی آن ها به شایستگی تأمین می گردد، همواره با چهره ای شاد و متبسم، با وجد و شادمانی، با انرژی فراوان و آرامش روانی تلاش می کنند استعدادهای بالقوه خود را در زمینه های مختلف رشد دهند.

شهید مطهری در مورد تأثیر عشق و محبت در شکوفایی استعدادها و قوای خفته انسان می گوید:

عشق، قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته و مهار شده را آزاد می کند، نفس را تکمیل و استعدادات حیرت انگیز باطنی را ظاهر می سازد. از نظر قوای ادراکی، الهام بخش و از نظر قوای احساسی، اراده و همت را تقویت می کند و آن گاه که در جهت عِلوی متصاعد شود کرامت و خارق عادت به وجود می آورد.

از آن جا که «خود»، هم دارای مؤلفه شخصی است و هم دارای مؤلفه جمعی، احساس حرمت افراد از طریق مصاحبت با افرادی که برایشان احترام قائلند، افزایش می یابد.

رسول خدا ﷺ می فرماید:«أکرموا أولادکم؛ فرزندان خود را اکرام و احترام کنید.» امام علی A فرمودند:«در خانواده خود با کوچک تر ها با عطوفت و مهربان باش و مقام بزرگان را بزرگ شمار» (ارحم من أهلک الصغی، و وقر منهم الکبیر». بدون تردید از ابتدایی ترین آثار این دستورها، تقویت عزت نفس در تمام اعضای خانواده و جامعه است.

در صورتی که، راه حل معقول و پسندیده برای این مشکل انسان، عشق و محبت رشد یافته و متعالی با حفظ تمامیت شخصیت آدمی است. این محبت، انسان را بر احساس انزوا و جدایی چیره می سازد. با این حال به او امکان می دهد تا خودش باشد و کلیت شخصیت خود را حفظ کند. بنابراین محبت و دوستی است که علاقه و تمایل انسا نرا متوجه فضای خارج از وجودش می کند و کانون هستی اش را تغییر می دهد. محبت عاملی اخلاقی و تربیتی است و از همین رو در روایات، دین و دوستی، عِدل یکدیگر شمرده شده است.

الغریب من لم یکن له حبیب؛

تنها، کسی است که دوستی ندارد. یعنی غریب نه محبت می بیند و نه محبت می کند. نیز فرموده اند:

فقد الاحبه غربه؛
از دست دادن دوستان، غربت است.

هم چنین فرموده اند:
قلوب الرجال وحشیه، فمن تألفها أقبلت علیه؛

دل های مردم سرکش هستند (با هم آشنایی ندارند)، به کسی روی آورند که با آنان با الفت و مهربانی رفتار کند.

بنابراین چاره غم و اندوه تنهایی و غربت آدمی که بیشتر در دوران نوجوانی و جوانی بر روح انسان ها سایه می افکند، چیزی جز عشق و محبت خالصانه مربیان و والدین به متربیان نیست.

الإخوان جلاء الهموم و الاحزان؛
برادران مایه زدودن غم و اندوه هستند.

عشق و محبتی که در راستای محبت الهی قرار دارد و انسان را به آرامش و کمال می رساند. محبت و دل بستگی، جزء مبانی، اصول و روش های مهم در عرصه تربیت و رشد اجتماعی است و انسان ها باید در روابط خود با دیگران آن را سرلوحه کار خویش قرار دهند.

  • آثار اجتماعی ابراز محبت
    • پرورش حس نوع دوستی

از آثار اجتماعی وجود محبت بین مربی و متربی، پرروش حس نوع دوستی متربیان است.
امام صادق A به نقل از پیامبر اکرم ﷺ می فرماید:
الخلق عیال الله، فأحب الخلق إلی الله من نفع عیال الله، و أدخل علی أهل بیت سرورا؛

خلق، نان خور خدایند. از این رو محبوب ترینِ خلق در نزد خدا کسی است که به نان خوران خدا سودی برساند و خانواده ای را شادمان کند.

حضرت علیA در مورد نحوه تعامل با مردم فرمودند:
أشعر قلبک الرحمه لجمیع الناس و الإحسان إلیهم.

مهربانی و احساس به عموم مردم را در عمیق ترین لایه های قلب خود قرار بده. یعنی همیشه با مردم مهربان باش و هیچ گاه آن را ترک مکن. هم چنین در عهدنامه خود به مالک اشتر می نویسد:

اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم؛
رحمت، محبت و لطف با مردم را پوشش دل خویش قرار بده.

امام کاظم A فرمودند:
إن أهل الأرض لمرحومون ما تحابوا و أدوا الأمانه و عملوا بالحق؛
مردم روی زمین مادامی که همدیگر را دوست داشته باشند و به یکدیگر محبت کنند، در امانت ها خیانت نکنند و به حق عمل نمایند، مشمول رحمت و فیض الهی هستند.

اما باید توجه داشت که «درس بشر دوستی را باید از کودکی فرا گرفت. محبت و مهربانی در خانواده، پایه و اساس پرورش صحیح عواطف کودک است. در پرتو محبت می توان احساسات کودک را به خوبی رهبری کرد و به راه صحیح و سعادت مند سوق داد و او را انسان شایسته ای ساخت. پدر و مادری که با فرزند خود محبت می کنند و به وی مهربان هستند، می توانند به او بفهمانند که دیگران را دوس بدارد. طفلی که هرگز از کسی محبت ندیده و لذت مهربانی را نچشیده است، اساساً معنای محبت را نمی فهمد و این حقیقت روحانی و حیات بخش را درک نمی کند، او در زندگی هرچه دیده است سردی و بی مهری و احیاناً خشونت و تندی بوده است. او با مردم همان طور رفتار می کند که مردم با او رفتار کرده اند. از چنین انسانی نباید توق بشر دوستی داشت.»

بنابراین ظهور حس نوع دوستی از محیط گرم و پر مهر خانه و در سنین اولیه آغاز می شود. لذا «مهر ورزیدن برای کودکانی که به اندازه کافی از محبت والدین برخوردار بوده اند، نسبت به کودکانی که بهره کمی از مهر پدر و مادر داشته اند، بسیار آسان تر است.»

اسلام به نقش مؤثری که رفتار والدین بر تغییر و شکل دهی رفتار کودک می تواند داشته باشد، بسیار توجه کرده است. به والدین توصیه شده به گونه ای عمل کنند که حس نوع دسوتی و رفتارهای دیگر گرایانه در کودک تشوی و تقویت شود؛ زیرا کودک بیش از گفته ها از عملکرد والدین نقش می پذیردد.

علی A در کلامی گهربار می فرماید:
و فّروا کبارکم یوقرکم صغارکم؛

شما به بزرگانتان احترام بگزارید تا کودکانتان نیز به شما احترام بگزارند.

  • احساس مسئولیت اجتماعی

احساس مسئولیت اجتماعی از بزرگترین ارکان سعادت فرد و اجتماع است .این خصوصیت اساسی انسان را به طرف جامعه و زندگی اجتماعی سوق می دهد و پیوندی عمیق بین سرنوشت و سعادت شخص و دیگران برقرار می کند.لذا در سایه پرورش این خصوصیت مهم روحی و اخلاقی، بعد اجتماعی شخصیت انسان قوام می یابد.

از این رو باید کودک امروز به گونه ای تربیت شود که آمادگی فهم و پذیرش مسئولیت اجتماعی در وی بوجود آید و رنج و محنت هم نوعانش، درد و محنت او نیز به حساب آید.

  • ایجاد روابط صمیمی و سازنده

اولا در اسلام مهرورزی به دیگران عبادت شمرده می شود و مومنان با یکدیگر برادرند و ؟ از آثار اجتماعی ایمان، محبت و مهرورزی فرد مومن به انسان های دیگر است.

اذ کنتم اعداءً فألّف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً[۳۸]
اثر ایمان محبت و الفت، و اثر الفت و محبت، اخوت و برادری است.

امام صادق A می فرماید:
اتّقوا اللّه و کونوا اخوه برره متحابّین فی اللّه متواصلین‏ متراحمین تزاوروا و تلاقوا و تذاکروا أمرنا و أحیوه.[۳۹]

………………

در این اوراق در عین ایجاز و اختصار سعی شده تا اهمیت و ضرورت محبت به تصویر کشیده شود و جایگاه بسیار مهم و حیاتی آن در تربیت فرزند تذکر داده شود؛ هرچند مطلب بسیار فراتر از این و دامنه آثار آن بسیار وسیع تر است . برای مطالعه بیشتر می توان به کتاب محبت در قرآن و حدیث نوشته علی رافعی مراجعه نمود.

والسلام علیکم

[۱] . باقرشریف قریشی، النظام التربوی فی الاسلام، ص.۴۱

[۲] . حسین مهدی‌زاده، یین عقل‌ورزی، فصل ۲؛ مفهوم‌شناسی واژه تربیت، ص ۹۶

[۳] . حسین‌بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ص.۲۱۴

[۴] . همان، ص ۱۹۶

[۵] . علامه طباطبایی در تفسیر آیه «یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»(بقره: ۱۶۵) گفته است: «حب تعلق وجودی است و کشش خاص بین علت کامل‌کننده و امور شبیه به آن و بین معلول (کامل‌شونده و یا شبیه به آن می‌باشد و چون حب عبارت از این است، لذا ما افعال خود را دوست می‌داریم تا به وسیله آن استکمال کنیم و آنچه را هم که متعلق به افعال ماست دوست می‌داریم تا آن را وسیله و ابزار کار خود کنیم».

[۶] . محمد اعلی‌بن علی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱، ص ۱۳۶

[۷] . معانى الاخبار: ص ۳۹۹، ح ۵۸- عیون اخبار الرّضا: ۱/ ۲۲۶، ح ۴۱- علل الشرائع: ص ۱۴۰، ح ۱

[۸] . مصباح الشریعه / ترجمه مصطفوى، متن، ص: ۴۴۱

[۹] . منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه (خوئى)، ج‏۲۱، ص: ۴۳۶

[۱۰] . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص ۱۷۱.

[۱۱] . هود، آیه ۹۰.

[۱۲] . بروج، آیه ۱۴.

[۱۳] . تفسیر نمونه، ج۱، ص ۳۶.

[۱۴] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸.

[۱۵] . شوری، آیه ۲۳.

[۱۶] . شیخ صدوق، الخصال، ج۱۵، ص ۵۵.

[۱۷] . عبدالواحد بن محمد تمیمی الآمدی، معجم الفاظ غرر الحکم درر الکلم، ص ۱۱۸۱.

[۱۸] . الکافی، ج۲، ص ۶۴۳.

[۱۹] . مسعود آذربایجانی و دیگران، روان شناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص ۲۲۴.

[۲۰] . طه، آیه ۴۳ و ۴۴.

[۲۱] . علل الشرایع، ج۱، ص ۶۷.

[۲۲] . احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص ۲۹۳.

[۲۳] . الکافی، ج۶، ص ۵۰.

[۲۴] . طه، آیه ۳۹.

[۲۵] . همان، آیه ۴۱.

[۲۶] . تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۲۰۵.

[۲۷] . کافی، ج۱، ص ۲۶۵.

[۲۸] . غرر الحکم و درر الکلم‏ ح  ۷۲۵

[۲۹] .   غرر الحکم و درر الکلم‏ ح ۲۰۸۲

[۳۰] . شرح مصباح الشریعه / ترجمه عبد الرزاق گیلانى، ص: ۱۰

[۳۱] . الآداب الدینیه للخزانه المعینیه . ترجمه عابدى، ص: ۱۳۸

[۳۲] . غرر الحکم و درر الکلم‏ ح ۴۸۶۴

[۳۳] . غرر الحکم و درر الکلم‏ ح ۹۱۳۱

[۳۴] . نهج الفصاحه . ح ۱۳۰۳

[۳۵] . غرر الحکم و درر الکلم،ح ۸۷۳۰

[۳۶] . غرر الحکم و درر الکلم،ح ۸۷۷۱

[۳۷] . غرر الحکم و درر الکلم‏ ح ۴۳۹۲

[۳۸] . سوره آل عمران .آیه ۱۰۳

[۳۹] . منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه (خوئى)، ج‏۱۴، ص: ۱۰۱