انگـیزش

انگـیزش

دورهمی آموزشی

گروه تربیتی مجموعه تبیین _ واحد آموزش

بسمه تعالی

تعریف انگیزه

انگیزه عبارت است از عامل و نیروی درونی که موجب رفتار فرد می شود و در جهت معین سوق میدهد و او را بطور آشکار به فعالیت خاصی وا می دارد.

تعریف انگیزش      

از نظر دستور زبان فارسی ، انگیزه: اسم و انگیزش: اسم مصدر از مصدر انگیختن است . انگیختن یعنی به حرکت درآوردن.

انگیزه یعنی سبب و علت و آنچه کسی را به کاری وادار کند و انگیزش یعنی تحریک و ترغیب .

انگیزش حالتی است که در اثر دخالت انگیزه به انسان دست می دهد . فرق انگیزش با انگیزه تا اندازه ای مثل فرق محرک با تحریک است . با این تفاوت که انگیزه در اثر دخالت عوامل درونی بوجود می آید ، اما تحریک می تواند بوسیله عوامل بیرونی باشد.[۱]

درآمدی بر مطالعه انگیزش

تحقیق درباره این موضوعات و پرسیدن سوال­هایی مانند، «چرا میل گاهی قوی و برگشت­پذیر است حال آن که در مواقع دیگر کلاً از بین می­رود و ناپدید می­شود؟» کاری است که پژوهشگران انگیزش انجام می­دهند.

مطالعه انگیزش می­تواند بسیار سودمند و کاری ارزشمند باشد. بسیار سودمند است اگر بدانیم انگیزش از کجا ناشی می­شود، چرا گاهی تغییر می‌‌کند ، تحت چه شرایطی افزایش یا کاهش می­یابد، کدام جنبه آن را می­توان تغییر داد و کدام جنبه را نمی­توان، و چه نوع انگیزشی با کارهای سازنده و خلاق در ارتباط است و چه انگیزشی نامربوط؟

این آگاهی­ها به خوبی در موقعیت­هایی مانند درس دادن به دانش­آموزان، برانگیختن کارمندان، تربیت کردن ورزشکاران، مشاوره ، تربیت فرزندان، یا تغییر دادن نحوه فکر کردن، احساس کردن، و رفتار کردنمان به کار می­روند.

دو سوال همیشگی[۲]

مطالعه انگیزش پیرامون یافتن بهترین پاسخ ممکن برای دو سوال اساسی زیر دور می­زند:

۱ـ چه چیز موجب رفتار می­شود؟

۲ـ چرا شدت رفتار تغییر می‌‌کند؟

اولین سوال اساسی انگیزش این است که «چه چیزی موجب رفتار می­شود؟» ما فقط می­بینیم که افراد رفتار می­کنند، اما نمی­توانیم علت­های زیربنایی رفتار آن­ها را ببینیم. ما می­بینیم که افراد تلاش و استقامت زیادی به خرج می­دهند یا اصلا تلاشی نمی­کنند، اما این که چرا آن­ها تلاش و استقامت زیادی به خرج می­دهند، نایده می­ماند. علت اصلی این که چرا انگیزش چنین جایگاه مهمی در روان­شناسی دارد این است که به ما کمک می­کند رفتاری را که می­بینیم توجیه کنیم.

اما برای این که واقعا بتوانیم علت­های زیربنایی رفتار را توجیه کنیم، باید این سوال کلی را به یک رشته سوال­های اختصاصی­تر کاهش می­دهیم:

  • رفتار چگونه شروع می­شود؟ وقتی که رفتار شروع شد، چگونه در طول زمان ادامه می­یابد؟
  • تجربه روانی «خواستن» از کجا ناشی می­شود؟
  • چرا رفتار به سوی برخی هدف­ها هدایت می­شود در حالی که از هدف­های دیگر دور می­شود؟
  • چرا رفتار جهت خود را عوض می­کند؟ یا شدت خود را تغییر می‌‌دهد؟ چرا رفتار متوقف می­شود؟

در هر صورت، اولین مسئله اساسی در بررسی انگیزشی رفتار، پی بردن به این موضوع است که چگونه انگیزش در جریان رفتار دخالت می­کند، بر آن تاثیر می­گذارد و در جهت بخشی به آن کمک می­کند.

دومین سوال اساسی انگیزش این است که «چرا شدت رفتار تغییر می­کند؟ »

رفتار هم در فرد و هم بین افراد مختلف فرق می­کند. منظور از اینکه انگیزش می­تواند در فرد تغییر کند این است که گاهی یک نفر می­تواند فعالانه درگیرِ کاری شود، ولی در مواقع دیگر نافعال و بی­حال باشد.

«  انگیزش در هر اندازه ای، با گذشت زمان تغییر می­کند.  »

رفتارها تقریبا همیشه از نظر شدت فرق می­کنند، مثلا، گاهی تلاش، استقامت، سرعت، یا شور و حال کم یا زیاد از خود نشان می­دهیم. یک روز می­بینیم نوجوانی، علاقه زیادی به عبادت نشان می­دهد، برای ممتاز بودن تلاش می­کند، در حالی که همین شخص، روز بعد بی­حال است، مقدار اندکی درس می­خواند، و از ممتاز بودن اجتناب می­کند. اینکه چرا یک نفر در یک زمان انگیزشِ نیرومند و پایدار نشان می­دهد، در حالی که در زمان دیگر انگیزش ضعیف و بی­علاقگی، باید توجیه و معلوم شود. شدت رفتار لحظه به لحظه و روز به روز تغییر می­کند؛ بنابراین، دومین مسئله اساسی در تحلیل انگیزشی رفتار این است که بدانیم:

” چرا شدت رفتار از لحظه­ای تا لحظه دیگر، از یک روز تا روز دیگر، و از یک سال تا سال بعد تغییر می­کند؟؟”

انگیزش حتی در یک موقعیت واحد، بین افراد مختلف فرق می­کند. افراد از این نظر که چه چیزی آنها را برمی­انگیزد با هم فرق دارند. بسیاری از انگیزه­ها برای یک نفر نسبتا نیرومند و برای دیگری نسبتا ضعیف هستند.

بنابراین، مسئله انگیزشی دیگری که باید حل شود این است که بدانیم: ” افراد از این نظر که، چه انگیزه­هایی آنها را برمی­انگیزد با هم فرق دارند” .

نظریه های انگیزش

برای اینکه توضیح دهیم چرا افراد به گونه خاصی رفتار می­کنند، به یک نظریه انگیزش نیاز داریم. فایده نظریه انگیزش این است که به ما امکان می­دهد آنچه را که به رفتار شخص نیرو و جهت می­دهد، توجیه کنیم.

این انگیزه است که به ورزشکار نیرو می­دهد، و این انگیزه است که رفتار دانش­آموز را به سوی هدف خاصی هدایت می­کند. مطالعه انگیزش به فرایندهایی مربوط می­شود که به رفتار انرژی و جهت می­دهند.

فرایندهایی که به رفتار انرژی و جهت می­دهند از نیروهای موجود در فرد و محیط ناشی می­شوند.

انگیزه­ها

انگیزه یک اصطلاح کلی است که زمینه مشترک بین نیازها، شناختها، و هیجانها را مشخص می­کند که هر یک از اینها فرایندی درونی است که رفتار را نیرومند و هدایت می­کند. به تعبیر دیگر، انگیزه ها از شناخت ها، نیازها و هیجان ها ناشی می شود.                                                   رفتـار

انگیزش

انگیزه

نیاز     شناخت ها    هیجان ها

نیازها: شرایط درونی فرد هستند که برای ادامه زندگی و پرورش رشد و بهزیستی ضروری­اند.مانند گرسنگی و تشنگی

شناختها: به رویدادهای ذهنی خاص، مثل عقاید و انتظارها، و ساختارهای سازمان یافته عقاید اشاره دارند.

هیجانها: به ما امکان می­دهند سازگارانه به جنبه­های مهم زندگی­مان واکنش نشان دهیم. برای مثال، وقتی که با یک تهدید به سمت ­مان مواجه می­شویم، می­ترسیم، ضربان قلب­مان تند می­شود، سعی می­کنیم بگریزیم، و گوشه­های لب­مان عقب کشیده می­شوند، به طوری که دیگران می­توانند به آن پی ببرند و به تجربه ما واکنش نشان دهند.

رویدادهای بیرونی

رویدادهای بیرونی، مشوقها و پیامدهای محیطی هستند که به رفتاری انرژی و جهت می­دهند. برای مثال، پیشنهاد پول معمولا رفتار گرایشی را نیرومند می­کند و پذیرش عامه باعث می­شود که افراد در رویدادهایی مثل مسابقات ورزشی به­طور جدی­تر تلاش کنند. مشوق مانند پول و پذیرش عامه، خبر از آن میدهد که یک رفتار خاص احتمالا پیامدهای پاداش­دهنده یا تنبیه­کننده را تولید خواهد کرد. مشوقها در انجام این کار برای آن رفتارهای خاص انگیزش به وجود می­آورند.

رویدادهای بیروی به صورت گسترده­تر، شرایط محیطی، موقعیتهای اجتماعی، و نیروهای اجتماعی مثل فرهنگ را نیز شامل می­شوند.

ویژگی­های انگیزش

۱ـ فعال­سازی ۲ـ تداوم­بخشی ۳ـ انرژی­بخشی  ۴ـ جهت‌‌دهی

جلوه­های انگیزش

اما انگیزش چگونه خود را نشان می­دهد. به عبارت دیگر، چگونه می­توانید بگویید چه موقع یک نفر با انگیزه است یا بی­انگیزه؟ یا هنگامی که به رفتار دو نفر نگاه می­کنید، چگونه می­فهمید که یکی از آن‌‌ها با انگیزه­تر از دیگری است؟

برای پی بردن به انگیزش در دیگران، دو راه اساسی وجود دارد.

  • راه اول: این است که جلوه­های رفتاری انگیزش را مشاهده کنیم؛ مثلا، برای پی بردن به گرسنگی، نگاه می­کنیم به این که آیا شخص سریع­تر از معمول می­خورد، به شدت می­جود، در مدت گفتگو از خوردن حرف می­زند، و … .

رفتار کردن سریع و شدید به معنی آن است که باید نیروهایی، رفتار خوردن او را نیرومند و هدایت کرده باشند.

  • راه دوم برای پی بردن به انگیزش این است که به شرایط پیشایندی که می­دانیم حالت‌‌های انگیزشی را ایجاد می­کنند به دقت توجه کنیم. محرومیت غذایی موجب گرسنگی می­شود، تهدید، موجب ترس می­شود، و پیروز شدن، به احساس شایستگی می­انجامد. چون شرایط پیشایند بسیاری از حالت­های انگیزشی شناخته شده هستند، همیشه مجبور نیستیم انگیزش را از رفتار استنباط کنیم؛ یعنی، وقتی که بدانیم فردی گرسنه مانده است، تهدید شده است، یا به تازگی مسابقه­ای را برده است، می­توانیم حالت انگیزشی او را با اطمینان پیش­بینی کنیم. اما این شرایط پیشایند همیشه معلوم نیستند. گاهی باید انگیزش را از جلوه­های آن استنباط کنیم؛ یعنی، از رفتار، گزارش شخصی و …

رفتـار

رفتار با جنبه های مختلف ( هفت جنبه ) ، وجود و شدت انگیزش را نشان می­دهد .

گزارش شخصی

یکی از روش های گردآوری اطلاعات برای پی بردن به وجود و شدت انگیزش این است که صرفا بپرسیم. معمولا افراد می­توانند به درون خود بنگرند و سطح انگیزش خود را گزارش دهند، مثل کاری که در مصاحبه یا پرسشنامه انجام می­دهند.

 

نظریات انگیزش

  • نظریه غریزه [۳]

در تبیین انگیزش، روان­شناسان اولیه، بر این باور بوند که غرایز، شکل­دهنده اصلی کنش­های فردی و اجتماعی هستند. داروین با مطرح کردن نظریه تکاملی خود نخستین کسی بود که نظریه غریزه را به طور گسترده رواج داد. نظریه داروین که بر بنیاد غریزی و زیستی انگیزش تاکید داشت، باعث شد بسیاری از نظریه­پردازان بر نقش غرایز در انگیزش تاکید کنند. اما در آغاز دهه ۱۹۲۰ م، مفهوم «غریزه» اعتبار خود را در روان­شناسی از دست داد؛ زیرا

  1. تبیین انگیزش بر طبق غریزه مبتنی بر دور باطل است. برای مثال، ممکن است بگوییم افراد به این دلیل پرخاشگری می­کنند که از غریزه پرخاشگری برخوردارند، اما تنها مدرکی که در مورد وجود چنین غریزه‌‌ای داریم آن است که می­بینیم افراد پرخاشگری می‌‌کنند.
  2. این که هر نوع رفتاری ظاهرا باید غریزه خاص خودش را داشته باشد، و در نتیجه می­توان فهرست غرایز را تا بی­نهایت بسط داد (شاید شما هم غریزه­ای برای انتخاب طلبگی یا تعلیم و تربیت داشته باشید! ).
  3. علاوه بر اینکه قدرت پیش­بینی این را ندارد که افراد در یک موقعیت معین چگونه رفتار خواهند کرد.
  4. از سوی دیگر بی­توجهی به ابعاد شناختی، ارادی و عقلانی انسان و گفتن این که اصولا انسان­ها با حیوانات هیچ تفاوتی ندارند، پذیرفته نیست.
  • نظریه سائق ( کشاننده)

دیدگاه مسلط در چند دهه پس از آن، نظریه­های کاهش کشاننده­ای بود که نخست از سوی فروید (۱۹۱۵م) و هال (۱۹۴۳م) مطرح شد. این رویکرد بر این فرضیه مبتنی بود که رفتارهای انسان به وسیله نیروهای قدرتمند کشاننده­ای تعیین می­گردد.

کشاننده یک اصطلاح نظری است که برای نشان دادن ناراحتی روانی یا احساس تنش و بی قراری ناشی از کمبود زیستی زیربنایی بکار میرود. در این نظام نظری همانند نظریه غریزه هیچ جایی برای مفاهیم اراده آزاد،انتخاب، مسئولیت شخصی ،خودانگیختگی و خودمختاری وجود ندارد. اما با روی کار آمدن رفتارگرایی، مطالعات انگیزش از بررسی عوامل فردی و درونی به عوامل و محرک­های محیطی تغییر جهت داد.

  • نظریه یادگیری

مفهوم اساسی در نظریه­های یادگیری، «تقویت» بود. این نظریه بر پاداش و تنبیه­های بیرونی، به عنوان عامل اصلی انگیزش تاکید داشت.

  • نظریه­ نیاز

موری، مازلو، راجرز و … از «نیاز» به عنوان عامل اصلی انگیزش یاد نموده، تصریح کردند که نیازها نقش مهمی در عملکرد فرد دارند.

  • رویکرد رشد و تسلط

پیاژه از جمله کسانی است که در چارچوب این رویکرد به طور ضمنی انگیزش را براساس مفهوم تعادل­جویی تبیین کرده است.

همه این رویکردها در روان­شناسی انگیزش مهم هستند، اما یکی از پرنفوذترین رویکردها که بیش از همه مورد توجه قرار گرفته، رویکرد شناختی و شناختی ـ اجتماعی است.

رویکرد شناختی بر مطالعه فرایندهای ذهنی تمرکز دارد و بر اهمیت ادراک، اسناد، ارزش، هدف، ناهماهنگی شناختی که همه از مقوله­های شناخت هستند، تاکید دارد.

اشکال و ابهام­های موجود در نظریه­های انگیزش

روان­شناسان دقیقا مشخص نکرده­اند که نظریه انگیزش در پی یافتن چه سطحی از علت رفتار است. در فلسفه، «علت» معانی و کاربردهای مختلفی دارد: مانند علت تامه و ناقصه، علت بی­واسطه و باواسطه، انحصاری و جانشین­پذیر، علت به عنوان مقتضی و شرط و علت ایجادی و اعدادی. در روان­شناسی انگیزش از چه نوع علت­هایی بحث می­شود؟ آیا روان­شناسان انگیزش در پی یافتن علت تامه رفتارند، یا هر چیزی که به نحوی در ایجاد و استمرار رفتار نقش داشته باشد؟ به سخن دیگر، وقتی می­گویند غریزه، نیاز، تقویت و .. در انگیزش نقش دارد آیا منظورشان این است که هر کدام این‌‌ها به تنهایی در تحقق رفتار کفایت می­کند؟ یا این که ممکن است یک سلسله عوامل و فرایندهای دیگر نیز به صورت علی­البدل یا مکمل در ایجاد و تداوم رفتار نقش داشته باشد؟

این‌‌ها برخی از پرسش­هایی است که در نظریه­های روان­شناسی انگیزش پاسخ روشنی به آن­ها داده نشده است. در عین حال، گاهی از لابه ­لای کلمات و تعابیر آن­ها استفاده می­شود که انگیزش به علت تامه، بی­واسطه، ایجادی و انحصاری رفتار اشاره دارد. نظریه غریزه، نیاز و کشاننده­ای در این طیف قرار دارند. طبق این نظریه­ها عامل بی­واسطه و انحصاری رفتار عبارت است از غریزه، نیاز یا کشاننده. اما در دیگر نظریه­های انگیزشی مانند نظریه­های تقویت، یادگیری اجتماعی و نظریه­های شناختی ضمن تاکید بر یک یا چند عامل خاص، تاثیر عوامل دیگر نیز تا حدودی پذیرفته شده است.

به هر حال، تاکید و پافشاری نظریه­پردازان بر مفهوم خاصی مانند نیاز، سائق، مشوق، جذابیت هدف، یا شناخت لزوما به معنی نفی عوامل دیگر نیست.و ممکن است رفتار بر حسب موارد، تحت تاثیر چند عامل، به صورت علی­البدل محقق شود.

 

موضع ما در بحث انگیزش

موضع ما در بحث انگیزش با توجه به چند نکته روشن می­شود:

نکته اول: به اعتقاد ما هیچ یک از این نظریه­ها به تنهایی و با حفظ ساختار و محتوای پذیرفته شده آن­ها از سوی روان­شناسان، صلاحیت یک نظریه جامع در زمینه انگیزش را دارا نیست.

یک کمبود محسوس در نظریه­های انگیزش، تشخیص ندادن این نکته است که غریزه­ها، نیازها، سائق­ها، جذابیت هدف، انتظارها و ارزش­ها، همه با هم در انگیزش نقش دارند، به گونه­ای که اگر این عوامل مستقل از یکدیگر و به تنهایی در نظر گرفته شوند، بسیاری از مسائل باید حل نشده باقی بماند. یک نظریه انگیزشی، در صورتی مفید است که بتواند نقش نیازها، شناخت­ها، غرایز، محرک­های محیطی و سازه­های فردی را در مجموع مورد توجه قرار دهد.

نکته دوم: علاوه بر مفاهیم و متغیرهایی که در روان­شناسی برای تبیین انگیزه بیان شده ـ از قبیل نیاز، غریزه، تقویت، یادگیری، شناخت، رشد و تسلط­جویی ـ یک سلسله عوامل و مولفه­های دیگر نیز در راه­اندازی و جهت­دهی رفتار نقش دارند. عقل، اراده آزاد، نیازهای اخلاقی و معنوی از جمله مهم­ترین عوامل انگیزشی رفتارند که در نظریه­های رایج روان­شناسی انگیزش مورد غفلت و بی­توجهی قرار گرفته است.

نکته سوم: موضوعی که بیش­تر روان­شناسان ـ اگر نگوییم همه آنان ـ در مورد انسان پذیرفته و در نظریه­های انگیزشی خود از آن بهره برده­اند، فرضیه جبرگرایی است. به تعبیر برخی روان­شناسان، جبرگرایی سنگ بنای دانش در عصر حاضر است.[۴] به طور کلی، دو نوع جبرگرایی در نظریه­های انگیزشی دیده می­شود که یکی از آن­ها جبر محیطی است. رفتارگرایی جزء نخستین نظریه­های روان­شناختی است که اندیشه جبر محیطی را وارد روان­شناسی انگیزش نموده و بر نقش عوامل محیطی در ایجاد و استمرار رفتار تاکید کرده است. از نظر اسکینر، در روان­شناسی انگیزش جایی برای فرضیه متداول «تاثیر انتخاب فرد» در رفتار وجود ندارد.[۵]

نوع دوم این که طیف دیگری از نظریه­های روان­شناختی انگیزش، رفتار انسان را متاثر از عوامل دورن­فردی دانسته و نوعی دیگری از جبرگرایی را مطرح کرده­اند. فروید یکی از کسانی است که بیش­ترین سهم را در ترویج این دیدگاه داشته است. نظریه­های غریزی انگیزش نیز در این طیف قرار می­گیرند.

جبرگرایی در روان­شناسی انگیزش، به دلیل آن است که در مورد عوامل زیستی و محیطی انگیزش بیش از حد مبالغه شده است. آن چه از آیات و روایات استفاده می­شود این است که ما نمی­توانیم نقش عوامل زیستی و محیطی را در انگیزش نادیده بگیریم، با این حال، نقش عوامل یاد شده در حدی نیست که بتواند اختیار آدمی را از وی سلب کند. از نظر اسلام، اراده و اختیار از عوامل اصلی انگیزش محسوب می­شوند.[۶]

نکته چهارم: یکی دیگر از مشکلاتی که در همه زمینه­های روان­شناسی سنتی و از جمله نظریه­های انگیزشی وجود دارد، نادیده گرفتن انگیزه­های معنوی است. برای این که عوامل و فرایندهای انگیزشی را به طور کامل تعیین کنیم، باید بدانیم که بخش قابل توجهی از رفتارهای ما به ویژه، در بزرگسالی به وسیله انگیزه­های معنوی تعیین می­شود. در شخصیت همواره یک تمایل به سوی معنویت وجود دارد. روشن است که انگیزه­های معنوی برای فرد مهم هستند، ولی روان­شناسان معمولا این گونه انگیزه­ها را نادیده گرفته و انگیزش را در سطح عوامل و فرایندهای زیستی یا کمی بالاتر، عوامل روانی ـ عاطفی صرف تبیین کرده­اند.

روان شناسی انگیزش در سنت دینی

در گذشته رسم بر این بوده است که مباحث مربوط به مبانی رفتار را در چارچوب اخلاق مطرح کنند. در این گستره ریشه­های تاریخی روان­شناسی انگیزش  مبانی رفتار را می­توان با بررسی مفهوم «قوه» یا «قوای نفس» ردیابی کرد. اصطلاح «قوه» در تعابیر فلاسفه و علمای اخلاق به معنایی به کار می­رود که شامل جنبه­های شناختی، عاطفی و دیگر فرایندهای درونی موثر بر رفتار می­شود.[۷] بسیاری از مولفان اخلاق رفتار انسان را برخاسته از چهار قوه می­دانند: قوه شهویه، قوه غضبه، قوه وهمیه و قوه عاقله.

قوه شهویه: به اشتها و امیال بدن، مانند گرسنگی و میل جنسی کمک می­کند.

نقش قوه غضبیه: تحریک بدن است به سوی رفع امور ناخوشایند و از خطرها پیشگیری می­کند.

قوه وهیمه: در درک معانی و موضوعات جزئیه از قبیل عشق و محبت دخالت دارد.

در عالی­ترین سطح، قوه عاقله قرار دارد که به توانایی­های تصمیم­گیری و انتخاب کمک می­کند. عقل می­کوشد قوا و فرایندهای دیگر موثر بر رفتار را تحت کنترل خود در آورد. این چهار قوه منشا افعال و رفتار انسان­اند.

همچنین می­توان ریشه­های روان­شناسی انگیزش را در آثار اخلاقی که به قصد تهذیب نفس نوشته شده اند یافت.

ابن­­مسکویه در مقدمه کتاب تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق می­گوید:  هدف ما در این کتاب بیان رفتارهای اخلاقی پسندیده و ناپسند است. برای دستیابی به این هدف باید ابتدا نفس، قوای نفس و عوامل و موانع رفتارهای اخلاقی را بشناسیم. این کتاب که بر جهت­گیری اخلاقی مبتنی است، در فهم و تبیین انگیزه­های رفتار نیز کمک می­کند. ابن مسکویه عوامل درونی موثر بر رفتار را به سه قوه یا نیروی عقلانی، غضبی و شهوی طبقه‌‌بندی نموده است. هر یک از این نیروهای سه گانه، فرد را به ارضای نیازها و مطالبات خود فرامی­خواند.

هدف علم اخلاق این است که افراد را با انگیزه­های مختلف آشنا نموده و در شکوفایی و تقویت انگیزه‌‌های عقلانی کمک نماید.[۸]

 

[۱] . دیدگاه های روان شناسی آیت الله مصباح . ص ۶۰ و ۶۱

[۲]  . انگیزش و هیجان : جان مارشال ریو . ت : یحیی سید محمدی

[۳].  انگیزش و هیجان : محمدصادق شجاعی

[۴] ـ رابرت دینای، سه مکتب روان­شناسی، ص ۱۳۸.

[۵] ـ لاندین، نظریه­ها و نظام­های روان­شناسی، ص ۱۷.

[۶] ـ ر.ک: امام خمینی، طلب و اراده، ص ۴۰ـ ۴۲؛ مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج۲، ص ۸۹ و ۹۰.

[۷] ـ ر. ک: طوسی، دو رساله فلسفی در بیان اراده انسان جبر و اختیار، ص ۳۷ـ ۳۹.

[۸] ـ ابن­مسکویه رازی، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ص ۱۲ـ ۲۵.